71مسأله، داستان ديگرى را نقل كنم، داستانى نه بهطور تفصيل، بلكه بهطور مختصر تا آنجا كه حتّىالمقدور خللى در حكايت آن ايجاد نگردد و اين ديگر بر شنوندۀ اين قصّه است كه تا مىتواند غفلت را از خويشتن خويش دفع كند.
اهل جاهليّت:
كسانى كه آنان را براى تو توصيف كردم و منزلت و مقام آنها را نسبت به « بيان » برشمردم... و نيز چگونگى قدرت ايشان بر تصريف و گرداندن بيان به وسيلۀ زبانهايشان، و تمكّن ايشان در چشيدن بيان با دقيقترين حسّى كه در وجود و قلوبشان به وديعت نهاده شده، و علم آنها به اسرار و رموز بيان... و بالاخره درك عميق و ريشهدار ايشان در تميز و فصل بيانى كه از سنخ كلام بشر است و آنچه كه از سنخ آن كلام نيست... اينها اهل جاهليّت هستند. كسانى كه به زبان خودشان « كتابى » از آسمان بر آنها فرود آمد، كتابى كه در « آيات و نشانههاى خداوند » چونان « عصاى موسى » و شفا بخشيدن به كور مادرزاد و مبتلا به بيمارى پيسى 1 در آيات و معجزات انبياى سلف، (حضرت عيسى(ع)) مىباشد، كتابى كه تلاوت آيات آن برگوشهاى ايشان، « برهان قاهرى » بود بر اعجاز آن و آنها را ملزم مىساخت تا به نزول آن از آسمان بر قلب مردى از ميان خودشان اعتراف نموده و اقرار كنند كه وى از جانب خدا فرستاده شده و بر آنهاست كه از او پيروى كرده، دعوت و رسالتش را اجابت نمايند... و هرگاه نبوّت وى را مورد تكذيب و انكار قرار دهند مورد « تحدّى » قرار مىگيرند تا مثل آنچه را كه شنيدهاند، « در نظم و بيان » بياورند و بر اين تحدّى در آيات بسيارى از آن كتاب اصرار و پافشارى شده است. ولى آنها تفاوت، جدايى و امتياز آن را نسبت به « بيان بشر » در وجدانهاى بى آلايش خويش درك نمودند و براى نگهدارى جانب حق و عدم تجاوز بدين حقّ مسلّم و بر اساس « انصافشان نسبت به بيان » بهناچار ترك معارضه نمودند...
(تاريخ گواه است) كه كينه توزترين آنها در خصومت و عناد، يكى پس از ديگرى به دعوت پيامبر(ص) لبّيك گفته و در برابر اين واقعيّت كه اين كتاب، كلام خدا است، و اين مرد، پيامبر خداست ، سر تسليم و اقرار فرود آورده تا آنجا كه هر روز و پشت سرهم تعداد مؤمنان به « آئين محمّد (ص)» رو به فزونى مىگذارد و در اندك زمانى مشاهده كرديم كه ديگر هيچ خانهاى در اهل جاهليّت پيدا نمىشد مگر اينكه