66البتّه اين مستشرق و طرفداران كهنۀ او نظر به خدعه و تقلّبى كه در « تشكيك » آنها وجود دارد از نظر شأن و موقعيّت پايينتر و كوچكتر از آن بودند كه بتوانند فضاى عظيمى را توسّط « روش و شيوهاى » كه بنيان نهاده و پيمودند و دلائلى كه اتّهاموار اقامه كردند، حيازت كنند، امّا نظر به وسائل و زمينههايى 1 كه در اختيار داشته و آنها را در مسير رخنه و نفوذ در مجامع اسلامى مساعدت مىنمود، امكان يافتند تا « مكر و حيله » خويش را در دانشگاههاى ما رسوخ داده و نيز « عقل جديد » را در جهان اسلام تحت تأثير همان « خدعه و حيله » قرار دهند...
... آنگاه كه « بذر فتنه » كاشته شده و بالا مىآمد، در همان روزها كه من دانشجوى دانشگاه بودم... در آن هنگام كه به مصيبت و محنت « شعر جاهلى » مبتلا گشتم... روزها در پى هم مىآمد و مىرفت... و چرخ ايّام روزگار بر من مىگشت... تا اينكه به آخرين نحوۀ استدلال بر «صحت شعر جاهلى» واقف گرديدم، آن هم نه تنها از طريق صحت روايت آن، بلكه از طريق ديگرى كه با مسئلۀ « اعجاز قرآن » تناسب بيشترى دارد...
من به كنكاشهاى خود پيرامون « شعر جاهلى » همچنان ادامه دادم... تا اينكه ذات آن را حامل دلائل ثبوت و صحت خود آن يافتم، زيرا در ماهيت و درون آن، قدرت خارق العادّهاى پيرامون « بيان » براى من، كشف و روشن گرديد...
...زمانى كه در نظر بگيريم « شعر جاهلى » تنها علم فريد و ممتاز در « ادبيّات عرب » نيست، بلكه كلّيۀ « ادبيّات ملل » قبل از اسلام و بعد ا ز اسلام را نيز دربر مىگيرد... و اين « امتياز و تشخّص مطلق » بهويژه فرديت و امتياز در خصائص و ويژگىها كه آن را از همۀ اشعار بعد از خويش، حتّى از اشعار خود عرب، ممتاز مىسازد... و براى من از زيبايىها، شگفتىها و شكوههاى فراوان و بىحد و حصر آن، مكاشفاتى دست داد. همين به تنهايى مىتواند برهانى كافى و متقن بر ثبوت و صحت « شعر جاهلى » باشد...
همانطور كه « عقل جديد » را مسئلۀ « اعجاز قرآن » به خود مشغول داشته، مرا نيز به خود مشغول داشت، ولى « شعر جاهلى » و نيز « اصحاب آن » مدّتهاست كه انديشۀ مرا