65
بلندترين قلّههاى باشكوه شعر جاهلى
و هم اكنون مقتضى است به ترسيم مجدّد « مشكله » برگرديم...
ديدگاه خالى از شوائب و منطق استوار و آزمايش مكرّر، همه و همه ما را به تجريد و جداسازى مفهوم « اعجاز قرآن » از متشابهات و متعلّقات آن، راهنمايى كرد، تا لُب و چكيدۀ آن را كه تنها اعجاز از ناحيۀ « نظم و بيان » مىباشد، به ما بنماياند. سپس با مساعدت استدلال به كادر سازى و مرزبندى صفات گروه مورد « تحدّى قرآن » و خصائص و « لغت و زبان » ايشان پرداختيم... و پس از آن، دو خصيصۀ بنيادين را در وصف كلام آنها بيان داشتيم... و بعد در مسير جستجوى « گواه و دليل » بر خصائص مورد نظر، بهناگاه « شعر جاهلى » را اندر يافتيم.
بنابراين ريشۀ مشكلۀ « اعجاز قرآن » آنطور كه برادرم « مالك » گمان كرده است و اكثريّت پژوهشگرانى (كه به نحوى از انحاء مسئلۀ « اعجاز قرآن » را به بحث كشيده)، بدان سو گرايش يافتهاند، تفسير قرآن بر طبق « شيوۀ كهن » نيست، بلكه اساس اين مشكله « شعر جاهلى » مىباشد، آنسان كه سزاوار است « عقل جديد » (نيز با آن روبرو گردد).
لكن بر سر « شعر جاهلى » مصائب و بلاياى فراوانى آمده... و آخرين و بليغترين آن به فساد و افساد كشيده شده است...
آن « شيوه »اى راكه « مارگيلوث » ابداع نمود تا اعتماد نسبت به آن را نابود ساخته و از بيخ و بن بركند و چنين گمان برده شود كه « شعر جاهلى » شعريست مشكوك و سند روايتى آن مورد ترديد مىباشد... و يا موضوعى است مربوط به بعد از اسلام 1؟ و بالاخره اين مكر و حيلۀ پنهانى كه « مارگيلوث » و هواداران و كاهنان و ساحران وى 2، مرتكب شدند و از مغلطه، سفسطه، قياس باطل، نيرنگ و حيله و خيانت، انجام دادند آنچه را انجام دادند!! (تا آنجا كه مستشرقى از جنس خود او يعنى « آرپرى » بدان گواهى داد؟) در زير دلائل و سبكهاى وى براى منزلت و مقام « شعر جاهلى » در قبال شأن « اعجاز قرآن » ادراكى را پيچيده و كتمان نموده است كه نه ادراكى صحيح و روشن و روشنگر، كه ادراكى مبهم و تاريك! كه براى عرب و اسلام ذلّت و دشمنى و كينهتوزى و درماندگى را بههمراه داشت...