64دربارۀ معارضى كه در برابر آيات قرآنى آورده مىشود مورد توجّه قرار داشت و اين حاكى از درجۀ والا و مرتبۀ بالاى « انصاف » ايشان است كه هيچ مرتبهاى به آن نمىرسد؟
4- كسانى كه تسلّط بر اين « لغت » داشتند... و اين مقدار «ذوق بيان»، «درك كلام»، و « علم به اسرار و رموز آن.. » و مرتبۀ والاى از « امانت نسبت بدان » و نيز پرهيز از داورى و حكم جائرانه نسبت به آن، در ايشان وجود داشت، به موجب حكم عقل بايد در زمينۀ آشكار سازى خويشتن خويش به وسيلۀ « زبانهاى روشنتر خود » به درجه و رتبۀ بلندى رسيده باشند...
و اين ويژگىها و صفات مربوط به مردم در مورد « تحدّى » قرآن كريم ما را بهسوى كلامى كه شايستگى « صفت كلام » ايشان را دارد - اگر چيزى از كلامشان باقى مانده باشد - رهنمون مىگردد.
پس همان نظر مجرّد و بينش بىشائبه موجب مىگردد كه دو مسئله را نيز به عنوان « خصيصه » آنچه كه از « كلام » آنها باقى مانده است، برشمريم:
اوّل - آنچه كه از كلام آنها (عربِ جاهليّت) باقى مانده است، گواه و شاهد گويايى است بر بلوغ و كمال و جامعيّت و متانت و استغناء « لغت » ايشان، تا آنجا كه توانايى بيان و كشف هر مسئلهاى را كه در سينۀ هر بيان كننده و سخنورى از آنها در مستوايى مؤثّر و سازنده قرار گرفته، دارد.
دوّم - در اين « لغت » انواع شيوهها و سبكهاى گوناگون بيان، نهفته است كه نه تنها برهانى روشن بر گستردگى و جامعيّت آن مىباشد كه بر سهولت و آسانى، زيبايى و آراستگى بيان مزبور نيز دلالت دارد، آنطور كه براى هر « بيانى » كه در حيطۀ طاقت و توان زبانهاى بشرى (با همۀ گوناگونى زبانها) قرار داشته باشد، سهل و ساده مىنمايد.
حال آيا از كلام « مخاطبان قرآن » و جوامع مورد « تحدّى » وحى الهى، چيزى باقى مانده است تا براى « گواهى و برهان » بر آنچه را كه بر شمرديم، شايستگى داشته باشد؟...
آرى «شعر جاهلى» باقى مانده است.