49 ايمانش را بر اساس آن بنيان نهد، كمك و استمداد دهد.»
من نمىدانم... و اى كاش مىدانستم كه چه انگيزهاى برادرم مالك را به ذكر « تفسير قرآن » و شيوه و سبك كهن آن، در چنين موقفى وادار ساخته است...؟ مگر نه اين است كه تفسير قرآن كريم سالخوردهترين و كهنترين چكيده و برگزيدهايست كه در رأس علوم اسلامى قرار دارد و چه ارتباط دور و نزديكى ميان آن و « فرضيّۀ مارگيلوث » مىتوان برقرار ساخت؟
علم تفسير آنطور كه قدما آن را بنيان گذاردند، بر مقارنه و مقايسۀ اسلوبها براساس اعتماد نسبت به شعر جاهليّت يا شعر غير جاهليّت، بنيان گذارده نشده است و اگر نياز اقتضا كرد (ضرورت ناچار ساخت) تا بر سبك كهن تفسير قرآن تعديل و اصلاحى وارد سازيم، در اين هنگام اين « اصلاح و تعديل » بهطور حتم هيچگونه ارتباطى با « شعر جاهلى » نخواهد داشت. نه از جانب شك در صحت تعديل مزبور و نه از جهت مقايسۀ اسلوبها و روشهاى جاهليّت با شيوه و اسلوب قرآن كريم...
تحدّى به لفظ، اسلوب و نحوۀ بيان
... و هر آنچه از « شعر جاهلى » در تفسيرهاى قدما از آن ياد شده در زمينۀ استدلال نسبت به مفهوم حرفى در قرآن و يا بيان خصوصيّتى از ويژگىها و خصايص تغييرات ادب عربى از قبيل « تقديم و تأخير و حذف و غير ذلك » است كه بديهى است بهمنظور بررسى چنين امورى، شايسته است « شعر جاهلى » مورد توجّه قرار گيرد، بههمان دليل كه « اشعار صدر اسلام » نيز به همين جهت، در معرض توجّه قدما قرار دارد.
آنچه را كه در اين مجال شايسته است دانسته شود، اينست كه هدف نهايى « علم تفسير قرآن » عبارت است از بيان مفاهيم و معانى الفاظ مفرد، جمع و جملات قرآنى و دلالت اين الفاظ و جملات بر يك سلسلۀ مبانى و اصول. اعم از اينكه در اين زمينه آيات مربوط به قصص باشد و يا آيات مربوط به ادبيّات و يا آيات مربوط به احكام و ساير آيات مباركى كه شامل مفاهيم قرآنى است. و اين مسئلهايست غير مرتبط به « اعجاز قرآن ».
امّا موضوع مربوط به « شعر جاهلى » يا بهطور كلّى در ارتباط با شعر و در پيوند با اسلوبهاى جاهليّت و غير جاهليّت و اسلوبهاى عربى و غير عربى و مقايسه و تطبيق