48رويه و شكل، مورد اصلاح و تعديل قرار گرفته تا اينكه با مقتضيات « انديشههاى جديد » همسان و هماهنگ گردد...»
سپس اينطور ادامه مىدهد:
«... از ديرگاه تا اين زمان مسئلۀ « اعجاز قرآن » بر برهانى روشن و متعالى يعنى بر « بلندى و تعالى كلام الله »، برتر از كلام بشر، قرار داشت. سپس تفسير به متد جديد « تحقيق اسلوبى » پناه برد تا براى « اعجاز قرآن » زيربنا و اساسى عقلى قرار دهد و از تطبيق نتايج « تئورى مارگيلوث » برمىآيد كه وى مىخواهد چنين « پايه و بنيادى » را وسعت بخشد و همگانى سازد و از اينجاست كه « مشكلۀ تفسير » بر شالودۀ خطير و پراهميّتى نسبت به مقايسه با « اعتقاد مسلمان » قرار مىگيرد، يعنى (برهان اعجاز قرآن در بينش و انديشۀ يك مسلمان 1...»
بعد از اين « مالك » به جانب اين حكم كشيده مىشود:
«... حق اين است كه هيچ مسلمانى بهويژه در بلاد و سرزمينهاى غير عربى يافت نخواهد شد كه امكان يابد ميان يك آيۀ قرآن و يك فقره و فراز نثر موزون و يا يك قطعه و فقره شعر قافيهدار (مقفات)، مقارنه و مقايسهاى موضوعى (خارجى- عينى 2 برقرار سازد.
خود ما (اعراب) از زمانهاى طولانى و دراز هنوز در ذوقهاى (ادبى) خويش برجستگى و نبوغ « لغت عربى » را آنطور كه بايد نچشيدهايم تا بتوانيم از تطبيق و مقايسۀ (فراز و قطعات ادبى) به نتيجۀ عادلانه و حكيمانهاى دست يازيم.
من دوست دارم اين مقاله را مورد نقد و مناقشه قرار دهم تا خواننده را در مسير قرار دادن كتاب « پديدۀ قرآنى » در جايگاهى كه شايسته و سزاوار است، يارى رسانم و نيز براى او (خواننده) در حالى كه اين كتاب را مىخواند « معالم الطريق »، نشانهها و بيرقهاى راه، روشن گردد،.. و همچنين از دلائل و براهين كتاب قدرت و نيرويى برگيرد تا او را در راه ساختن بنيادى محكم و شالودهاى مستحكم كه عقيده و