381مىگويد: « شعاع نورى كه در محيط متراكم دائماً متغيّر، منتشر مىشود خطّ سير منحنى شكل و فرو رفتهاى (مقعر) را در جهت نقاط متراكمتر رسم مىكند. در اين محيط سايۀ (تاريكى) به نسبت خلاء، كه در آن آنكسار نور نيست «قبض يسير» خواهد بود .» در اين مطلب هماهنگى جالب توجّهى ميان مفهوم قرآنى با خاصيّت محض تجربى كه از دايرۀ علم انسان در دورۀ نزول قرآن، بيرون بوده است، بچشم مىخورد. حال كه بحث ما پيرامون جوّ (اتمسفر) دور مىزند بىمناسبت نيست كه دربارۀ اتّفاق ديگرى كه قرآن آن را مقرّر داشته است، گفتگو كنيم:
از هنگام كشف طبقات فوقانى آسمان، به لطف پرواز هواپيماها و بالنها، توانستيم به درك عارضهاى عضوى كه معلول انبساط هواست، نايل آييم. چرا كه در طبقات بالا، شخص دچار سختى تنفّس شده، احساس تنگى و گرفتگى مىكند.
قرآن از اين پديده به عنوان استعارۀ جالبى استفاده كرده است و مىفرمايد:
« پس هر كس را كه بخواهد خدا هدايت او را، مىگشايد سينهاش را براى اسلام و آن را كه خواهد گمراه سازد بگرداند سينهاش را تنگ فشرده، آن سان كه گويى بالا مىرود در آسمان 1».
شايد بتوان با جرأت گفت كه كوهنوردى، مدّتها قبل از گشت و گذار در طبقات جو و سياحتهاى فضايى، نظر كوهنوردان را به اين نكته جلب كرده است. ولى گذشته از اينكه اين آيه در بيان اين معنا مفهوم صعود در « كوه » را بكار نبرده بلكه صراحتاً و مستقيماً از مفهوم صعود در « آسمان » سخن رانده است. براين نكته اضافه مىكنيم كه سرزمين عربستان، كشور دشتها و بيابانها و فلاتهاى وسيع و پهناور است و انسان نمىتواند در آن سرزمين نسبت به كوهنوردى تجربه و يا انديشهاى اندوخته باشد. بنابراين در اينجا ناچاريم كه بر يك تقارن و هماهنگى جالب ديگر ميان نظرات و مضامين قرآنى با حقايق علمى اقرار كنيم 2.
يكى ديگر از مسائل وجود انسان بر اين كرۀ خاكى كه قرآن پايههاى كهن آن