375
«هماهنگىهاى موجود ميان قرآن و حقايق علمى»
وقتى با مقاصد مختلف و با تكيه بر بينشهاى روشنفكرى جديد، قرآن را مىخوانيم و در آن غور مىكنيم از نظم افكار عجيب و خميرۀ شگفتآور آن دچار حيرت مىگرديم. دير زمانى است كه هر چه بيشتر در دنياى قرآن به سير و سياحت مىپردازيم، توجّه ما به اين نكته بيشتر جلب مىگردد كه اين كتاب از جهت نظم و هندسه و طبيعت خاصّ خود داراى امتيازات ويژهاى است كه البتّه هيچگونه شباهتى با دايرۀ المعارفهاى علمى و يا كتابهاى آموزشى ندارد. عقايد ما همانگونه كه در برابر انقلابات عظيم علمى و تاريخى و يا پيروزىهاى رعد آساى حقيقت، تاب نياورده و از بين رفت، در اين زمينه هم فرو ريخت و از هم پاشيد.
ما در اينجا خود را ملزم به يك «اعتراف» مىبينيم، اعتراف يك روشنفكر كه ساده لوحانه با قرآن برخورد كرده و قصد دارد مانند كسى كه كتابهاى فنّى را مطالعه مىكند اطّلاعات محدود و معيّنى از اين كتاب كشف نمايد.
اگر چه اين اعتراف، علاوه بر آنكه با معلومات جزيى بىفايده دربارۀ موضوعى محدود، ثقيل مىگردد، چه بسا نوعى گريز از موضوع مورد بحث ما تلقّى شود.
در اينجا چيزى نمىتوانيم بگوييم جز يك كلمه و آن اينكه روشنفكر مورد بحث اكنون از عقايد سادهلوحانۀ خود دست برداشته و مىخواهد با دقّت ديگرى به جهان قرآن گام بگذارد، درست مانند برخى از قهرمانان افسانههاى جن و پرى كه با آزاد كردن خود از غل و زنجيرها، مىخواهند در عالم جادو و ناباورىها قدم بگذارند.
گرچه سزاوار نيست قرآن را كتابى علمى قلمداد كنيم، ولى با اين وجود در مىيابيم كه آيات آن حاوى اين دو ديد است: يعنى حقيقتى علمى در قرآن مطرح شده كه از همين راه بر پيوند ميان شخصيّت محمّد(ص) و پديدۀ قرآن، پرتو بيشترى افكنده است. لذا بررسى برخى از اين آيات، از نقطه نظر تاريخى و روانى خالى از فايده نيست. بايد از نقطهنظر روانى توجّه داشت كه موضوع مورد تفكّر، در جوهر