372منافقان در مدينه با به اجرا گذاشتن انواع نقشهها و دسيسهها سعى داشتند نهضت رسول الله(ص) را از حركت باز دارند. آنها تلاش مىكردند تا با استفاده از فرصتها وى را غافلگير كرده شخصيّت او را تحقير نمايند و مبارزۀ حق طلبانۀ او را به تعويق اندازند. در حقيقت بايد گفت پيش از آنكه « ماكياول 1» پاى به عرصۀ وجود گذارد در ميان منافقين شاگردان نجيبى براى او پيدا شده بود!
« عايشه » همسر جوان پيامبر(ص) براى لحظهاى خود را از قافله جدا مىيابد، زيرا ضرورتى رخ داده كه وى را از حركت با قافله باز داشته بود. كاروان نيز به حركت خود ادامه مىداد. « عايشه » پنداشت در بيابان گم شده است و مانند كودكى در كنار راه به خواب فرو رفت. در اين هنگام، يكى از صحابه كه در عقب قافله حركت مىكرد او را پيدا مىكند و پس از آنكه وى را مىشناسد، از شتر پايين مىآيد تا او را سوار نمايد و به كاروان ملحق كند. لكن منافقينى كه در آنجا شاهد اين ماجرا بودند چنين شايع كردند كه عايشه نقش « زيباى خفته » را در بيابان بازى كرده است!!
هياهويى از اين ماجرا بر پاشد و مسلمانان كمر به كشتار منافقان بستند. اين يك نمونۀ تاريخى است كه اكنون در مقابل ماست و خواهيم ديد كه اين مشكل چگونه در پرتو قرآن، به راحتى مرتفع مىگردد. پيامبر (ص) در اين باره دچار شك و ترديد شده بود. او علىرغم تمام خصوصيّات، يك انسان بود امّا انسانى كه برخوردار از ضمير والايى بود كه اين ضمير والا همواره در آينده به عنوان معيار و مقياس تلقّى خواهد شد. پس او چه تصميمى مىتوانست بگيرد تا با طبيعت انسان و اساس دعوت متعالى او سازگار و هماهنگ باشد؟ چنين مشكلى خود، آزمايشى خطير براى دعوت وى بهشمار مىرفت. پيامبر(ص) به حكم فطرت انسانى و شايد هم بهخاطر سخنان اطرافيانش، « عايشه » را به منزل پدرش روانه مىكند، در حالى كه « عايشه » تلاش بىفايده و مأيوسانه مىكند كه بر ضدّ اين اهانت و اتّهام دليل بياورد! پيامبر(ص) او را طلاق نمىدهد تا مبادا كه به اين وسيله سنّت و قانونى را از پيش خود در جامعه پايهريزى كند، از ديگر سو نسبت به تعقيب اين ماجرا نيز چشمپوشى نمىكند تا نهضت عظيم و رسالت متعالى خود را با خطّ بدنامى مواجه نسازد. اين دو نگرش، نزد پيامبر(ص)، حالت معيّنى را