366را از يكديگر جدا كرد:
الف) از ديدگاه تاريخى، پيش از نزول وحى انديشۀ محمّد(ص) جزئيّات داستان يوسف را نمىدانسته است.
ب) از ديدگاه روانى، شعور و آگاهى محمّد(ص) نقشى در روند وحى نداشته و بداهتاً جريان وحى آتى در اين خصوص را نمىدانسته است. امّا ضمير ناخود آگاه او نمىتوانسته بناگهان مفهوم پيچيدهاى را كه در تاريخ به گونهاى مثبت، ضبط شده خلق كند.
اين پيشگويى در برابر روند پديدهاى قرار گرفته كه آگاهى و شعور بر آن تسلّط نداشته و نمىتوانسته است بنا به دلايلى كه پيش از اين گفته شد تنها از ناخود آگاه او صادر شده باشد. اين پيشگويى بهطور مضاعف بر درك و فهم انسان سنگينى مىنمايد اگر ما بخواهيم تفسير آن را تنها بر « مَنِ » محمّد(ص) موكول كنيم.
نمونۀ دوّم آيهاى است كه سورۀ نور با آن آغاز مىشود:
« اين سورهاى است كه فرو فرستاديمش و واجب كرديمش و در آن آيتهايى روشن فرو فرستاديم، شايد كه ياد آوريد 1».
مىبينيم كه در اين آيۀ آغازين طرح كلّى و مبسوط سورۀ نازل شده كه « آيتهاى روشن » را شامل مىشود. همچنان در حيّز قوّه وجود دارد و به فعليّت نرسيده است، مشخّص مىشود. با اين وجود، از همان ابتدا اين سوره بر علم انسان پيش مىگيرد چنان كه گويى هدف مورد نظر از جريانات وحى آتى نازل شده، همين است.
شايد در اين امر نشانۀ تفكّرى بچشم بخورد كه اين آيتهاى روشن را پيش بينى مىكند و ارادهاى را نشان مىدهد كه اين آيتهاى روشن را در برابر انديشۀ ما قرار مىدهد و اين خود امرى است كه مطلقاً با استعداد « مَنِ » محمّد(ص)، مخصوصاً در حالت دريافت وحى سازگارى ندارد.