353خود اين پرسش را مطرح كرده است كه: « آيا اسلام از دست ساختههاى يهوديّت و مسيحيّت است؟ » وى خود به اين پرسش، جواب منفى داده است و سخن خود را بر نظريّۀ « پدر لامانس » كه بهخاطر « دورى مسيحيان عرب از دستگاه نظارت بر كليسا » منكر تأثير مسيحيّت بر اسلام شده، مبتنى كرده است.
از سوى ديگر اگر واقعاً تفكّر يهودى - مسيحى در فرهنگ و محيط جاهلى بوفور يافت مىشد، نبودن يك ترجمۀ عربى از كتاب مقدّس امرى نامعقول و نامفهوم مىنمايد. در اينجا بد نيست به نكتهاى مسلّم دربارۀ عهد جديد يا « انجيل » اشارهاى كنيم كه تا قرن چهارم هجرى هنوز ترجمهاى از اين كتاب به زبان عربى تأليف نشده بوده است.
اين نكته را مى توان از منابع غزالى كه مجبور شده بود براى تأليف « ردّيۀ 1» خود به دست نوشتهاى قبطى مراجعه كند، در مىيابيم.
« پدر شدياك 2» كه براى ترجمۀ اثر غزالى مجبور شده بود به كاوش از منابع انجيلى كه اين فيلسوف عرب در تأليف « ردّيۀ » خود از آنها استفاده كرده بود، بپردازد يادآور مىشود كه نخستين متن مسيحىاى كه به زبان عربى ترجمه شده نسخهاى خطّى متعلّق به كتابخانۀ « سن پترزبورگ » بوده كه در تاريخ 1060م به دست مردى به نام « ابن عسال » نوشته شده است.
بدين ترتيب مىبينيم كه تا عصر غزالى ترجمهاى از انجيل به زبان عربى در دست نبوده است. بنابراين اولى است كه چنين ترجمهاى در دوران جاهليّت اصلاً وجود نداشته باشد. با اين وصف آيا امكان داشته كه بهخصوص ترجمهاى از عهد عتيق يا تورات در دوران جاهليّت وجود داشته باشد؟!
قرآن كه مجادلات پيامبر با برخى از احبار يهودى در مدينه را بازگو مىكند، همواره خطاب به آنان مىگويد:
« بگو تورات را بياوريد و آن را بخوانيد اگر راست مىگوييد 3».
آيا همين خود نمىتواند از يك سو دليلى باشد بر اينكه « عرب زبانى » كه بر خواندن عبرى توانا بوده باشد وجود نداشته و از سوى ديگر اينكه ترجمهاى عربى از تورات موجود نبوده است؟