354بنابراين هيچ احتمالى كمتر از احتمال وجود تأثيرى توحيدى در جامعۀ عرب جاهلى بنظر نمىآيد، زيرا منابع مكتوب يهودى - مسيحى در اين جامعه در دسترس نبوده است، بهطورى كه محال است بتوان به امكان حدوث « كشش ناخود آگاه » « منِ » محمّد(ص) در اين محيط جاهلى قائل شد.
تئورى دوّم
اين تئورى به پيامبر نسبت مىدهد كه او شخصاً و مستقيماً آموزشهايى از كتابهاى پيش از قرآن را فراگرفته است. اين تئورى شايد دو فرض ديگر را در خود داشته باشد. اوّل اينكه پيامبر شايد به گونهاى سيستماتيك از اين تعليمات بهره برده تا قرآن را به علم خود تأليف كند.
دوّم اينكه شايد پيامبر خود تعليماتى فرا گرفته و يا به او داده باشند و سپس وى ناخود آگاهانه موادّى را كه در دست داشته، در تأليف قرآن بكار گرفته است.
فرض اوّل ناممكن است. زيرا در برابر نتيجۀ عمومى نبوّت و نتيجهگيرى خاص دربارۀ « مَنِ » محمّد(ص) و اخلاص و عقايد شخصى وى، مفاهيمى كه در فصول گذشته به بررسى آنها پرداختيم، جوابى نخواهد داد.
امّا فرض دوم، با توجّه به اعتباراتى كه دربارۀ «من» محمد(ص) مطرح كرديم ما را وامى دارد تا به اين فرض از ديدگاه روانى، بيشتر دقّت كنيم. بنابر نتايجى كه در مقياس اوّل ثابت كرديم خود را مجبور مىبينيم كه آموزشهاى شخصى و مستقيم محمّد(ص) را « حالت ادراك فراموش شده در نزد خود متعلّم » بدانيم. در اين صورت، اين حالت در كل به پديدۀ « فراموشى » بسيار عجيبى ارتباط مىيابد. اين در حالى است كه ما مىدانيم تمام جزئيّات خاص و عامّ زندگى پيغمبر بر تعادل كامل شخصيّت او، گواهى مىدهند؛ بهويژه حافظۀ وى كه واقعاً شگفتانگيز مىنمايد. بهطورى كه حتّى به هنگام دريافت وحى و دردهايى كه در اين لحظات متحمّل مىشده، باز هم اين حافظه خوب عمل مىكرده است. حافظۀ او، چنان كه در مقياس اوّل ديديم و بعداً هم در فصل « تفاوتها » بدان خواهيم پرداخت، فعاّل بوده و در واقع مىتوان او را نخستين حافظ سورههاى قرآنى كه آنها را از ژرفاى دل تا واپسين دم حياتش تلاوت مىكرد، بحساب آورد.