351(امّيت) عمومى است، تبلور مىيابد. اين محيط بنا به تعبير تاريخى قرآن محيط « امّيون » بوده است:
« اوست آنكه در امّيها» پيغامبرى از ميان خودشان برانگيخت كه آيات خداوند را بر ايشان مىخواند و پاكشان مىسازد و كتاب و حكمت مىآموزدشان در حالى كه پيش از اين در گمراهى آشكار بودند 1».
مدارك مكتوب از اين دوران بسيار نادر و ناياب است. زيرا ثروت فكرى و ادبيّات عاميانۀ (فولكلور) اين دوره فقط از طريق روايات شفاهى ضبط مىشده و جوهرۀ اين ميراث نيز از همين طريق به اعصار ادبى و علمى اسلامى راه يافته است.
علاوه بر اينها قرآن خود سندى مخطوط و مكتوب است و بدون هيچ چون و چرا از اصالت تاريخى در مورد عصر جاهليّت، نيز برخوردار مىباشد. امّا اين سند يگانه كه روايات شفاهى نيز آن را تأييد مىكنند، در ارتباط با وجود يك « انديشۀ توحيدى » شايع در محيط جاهلى به ما فايدهاى نمىرساند و بلكه برعكس بارها و بارها تأكيد مىكند كه هيچ تأثير دينىاى در دوران جاهليّت وجود نداشته است.
در يكى از آيات كه قرآن براى بار ديگر به پيغمبر خود توجّه مىكند مىبينيم كه با عبارت زير مفهوم رسالت او را مشخّص مىسازد كه:
«... وشما را كتاب و حكمت مى آموزد 2...»
اين آيه در حقيقت و با صراحت تمام، نخستين آموزگار وحدانيّت براى ديار عربستان را تعيين كرده است.
مفهوم اين آيه در تمام قرآن و خصوصاً در داستان نوح مورد تأكيد قرار گرفته است. قرآن داستان نوح را با اين بيان رسا خاتمه مىبخشد:
« اين اخبار غيب است كه ما آن را به تو وحى مىكنيم، نه تو و نه قومت پيش از اين، آنها را نمىدانستند. پس شكيبا باش كه فرجام از آنِ پرهيزكاران است 3».
فضاى داستان يوسف، نيز در چهارچوب آيههاى «3» و «101» كه همان ويژگى تاريخى سابق يعنى نبودن هيچ پيشينۀ توحيدى در محيط عرب را تأكيد