350
بررسى انتقادى مسألۀ همگونىهاى قرآن با كتاب مقدّس
اگرچه ميان دو روايت قرآن و كتاب مقدّس اختلافاتى بچشم مىخورد، امّا همگونىهاى ميان آنها نيز آشكار و روشن است، بهطورى كه همين همگونىها در طىّ قرون و اعصار موجب بروز اعتراضاتى بر متون مذهبى شده است. اين اعتراضات را مىتوان در دو تئورى خلاصه كرد:
تئورى نخست : پيامبر، بدون هيچ علم و آگاهى، از انديشههاى توحيدى سيراب شده و بهطور ناخودآگاه اين انديشهها را با نبوغ خاصّ خويش جذب كرده است تا بعداً آنها را در آيات قرآنى سيلان بخشد.
تئورى دوّم : پيامبر مستقيماً و آگاهانه كتابهاى مقدّس يهودى - مسيحى را خوانده تا بعداً از خواندههاى خود در بناى عمارت قرآن بهرهبردارى كند.
اين دو تئورى در واقع مسألۀ حسّاس و خطير مورد بحث ما مىباشند. براى آنكه اين مسأله را حل كنيم، ناگزير بايد اين دو فرضيه را در پى هم و از ديدگاه تاريخى و روانشناسى مورد تحليل و بررسى قرار دهيم.
براى فهم اين فصل، شايد خالى از فايده نباشد اگر بر اطّلاعاتى كه در مقياس اوّل و نتايجى كه از « مَنِ » محمّد(ص) بدست آورديم، تكيه كنيم.
تحليل و بررسى تئورى نخست
اين تئورى دو قسمت دارد:
نخست: وجود تأثيرى يهودى - مسيحى در محيط جاهلى.
دوّم: راهى كه به اين تأثير اجازه داده است كه در پديدۀ قرآن نمود پيدا كند.
البتّه اين نكته را بايد در نظر داشت كه همۀ پژوهشهايى كه در ارتباط با كشف اين تأثير در جامعۀ عربِ پيش از اسلام انجام گرفته، به هيچ نتيجۀ مثبتى دست نيافته است و تصوير اين محيط تنها در ادبيّات و ادبيّات مردمى (فولكلور) كه نشانگر بىسوداى