332
فَهُوَ جَزٰاؤُهُ كَذٰلِكَ نَجْزِي الظّٰالِمِينَ
گفتند: سزاى آن همان كس است كه در بار او يافت شود، خودش سزاى آن است كه ما ستمگران را چنين سزا مىدهيم.
76- فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعٰاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهٰا مِنْ وِعٰاءِ أَخِيهِ كَذٰلِكَ كِدْنٰا لِيُوسُفَ مٰا كٰانَ لِيَأْخُذَ أَخٰاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
[جستجو] از ظرفهاى ايشان پيش از ظرف برادرش آغاز كرد و عاقبت آن را از ظرف برادرش بيرون آورد بدينگونه براى يوسف تدبير كرديم كه در آيينشاه حق نداشت كه برادر خويش بگيرد، مگر خدا مىخواست. هر كه را بخواهيم مرتبهها بالا بريم و بالاتر از هر صاحب دانشى، دانشورى هست.
خود يافته بوديم از زمين كنعان نزد تو باز آورديم پس چگونه باشد كه از خانۀ آقايت طلا يا نقره بدزديم.
(9)نزد هر كدام از بندگانت يافت شود بايد كشته شود و ما نيز بندۀ آقاى خود باشيم.
(10)گفت: هم الآن موافق سخن شما بشود آنكه نزد او يافت شود بندۀ من باشد و شما آزاد باشيد.
(11)پس تعجيل نموده هركس جوال خود را به زمين فرود آورد و هر يكى جوال خود را باز كرد.
(12)و او تجسّس كرد و از مهتر شروع نمود و به كمتر ختم كرد و جام در جوال بنيامين يافته شد.
(13)آنگاه جامۀ خود را چاك زدند و هركس الاغ خود را بار كرده به شهر برگشتند.
(14)و يهوداه با برادرانش به خانۀ يوسف آمدند و او هنوز آنجا بود و به حضور وى بر زمين افتادند.
(15) يوسف بديشان گفت اين چه كارى است كه كرديد؟ آيا ندانستيد كه چون من مردى البتّه تفأّل مىزنم؟
(16)يهوداه گفت: به آقايم چه گوييم و چه عرض كنيم و چگونه بىگناهى خويش را ثابت نماييم خدا گناه بندگانت