31853- وَ مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ
من خويش را مبرّا نمىكنم كه ضمير انسانى پيوسته به گناه فرمان مىدهد. مگر آنكه پروردگارم رحم كند كه پروردگار من آمرزگار و رحيم است.
54- وَ قٰالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمّٰا كَلَّمَهُ قٰالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنٰا مَكِينٌ أَمِينٌ
شاه گفت: وى را نزد من آريد كه او را محرم خويش كنم و همين كه با او سخن كرد گفت اكنون، تو نزد ما صاحب اختيار و امينى.
55- قٰالَ اجْعَلْنِي عَلىٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
گفت: خزينههاى اين سرزمين به من سپار كه من نگهدار و دانايم.
(35) و تمامى مأكولات اين سالهاى نيكوى آينده را جمع نمايند و غلّه را در تحت دست فرعون ذخيره نمايند و مأكولات را در شهرها نگاه دارند.
(36)تا آنكه از براى ولايت اين مأكولات ذخيره باشد به جهت هفت سال قحطى كه در زمين مصر واقع خواهد شد مباداكه زمين از قحط ضايع شود.
(37)و اين سخن در نظر فرعون و در نظر تمامى بندگانش پسنديده آمد.
(38)پس فرعون به بندگانش فرمود كه آيا امكان دارد مثل اين مرد كه روح خدا در اوست يافت شود؟
(39) پس فرعون به يوسف گفت چون كه خدا تمامى اين خبر را به تو اعلام نموده است و مرد زيرك و دانايى مثل تو پيدا نيست.
(40)بنابراين پيشكار خانهام تو خواهى بود و تمامى قوم من محكوم حكم تو خواهند شد و من همين به حسبِ تو تخت از تو بزرگتر خواهم داد.
(41) و ديگر فرعون به يوسف گفت كه: