306بدكارى از او دور كنيم كه وى از بندگان خاصّ ما بود.
25- وَ اسْتَبَقَا الْبٰابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيٰا سَيِّدَهٰا لَدَى الْبٰابِ قٰالَتْ مٰا جَزٰاءُ مَنْ أَرٰادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاّٰ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ
از پى هم سوى در دويدند و پيراهن يوسف را از عقب بدريد و شوهرش را پشت در يافتند، گفت: سزاى كسى كه به خاندان تو قصد بد كند جز اين نيست كه زندانى شود يا عذابى المانگيز بيند.
26- قٰالَ هِيَ رٰاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ كٰانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكٰاذِبِينَ
يوسف گفت: وى از من كام مىخواست و يكى از كسان زن كه حاضر بود گفت: اگر پيراهن يوسف از جلو دريده بود، زن راست مىگويد و او دروغگوست.
27- وَ إِنْ كٰانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصّٰادِقِينَ
و اگر پيراهن وى از عقب دريده بود زن دروغ مىگويد واو راستگوست.
چون كه زن او مىباشى پس اين قباحت عظيم را چگونه خواهم كرد كه به خدا گناه بورزم.
(10)و واقع شد هنگامى كه روز به روز به يوسف مىگفت كه او وى را نمىشنيد تا آنكه با او بخوابد و با او باشد.
(11)و روزى اتّفاق افتاد كه او به جهت تمشيت كار خود به خانه آمد و از اهل خانه كسى در خانه نبود.
(12)پس [زن] او را به جامهاش گرفته گفت كه با من بخواب و او جامۀ خود را در دست او واگذاشته فرار كرد و بيرون آمد.
(13)و واقع شد هنگام ديدنِ [زن] كه او جامۀ خود را به دستش واگذاشته به بيرون فرار كرده است.
(14)اينكه مردمان خانهاش را آواز كرد و به ايشان متكلّم شده گفت كه ببينيد اين مردِ عبرى را به ما آورده است كه تا ما را به شوخى در آرد و به قصد اينكه با من بخوابد حال نزد من آمد و من به آواز بلند فرياد كردم.