287اختلاطى رخ داده است كه ما در فصل « نهضت پيامبرى » دربارۀ آن توضيحاتى داديم. نمونهاى از اين تشبيهات و قول به « تجسّم خدا »، عباراتى است كه در مورد رؤياى يعقوب، در سفر تكوين آمده است:
« او در رؤيا ديد كه نردبانى بر روى زمين بود و سر ديگر آن به آسمان مىرسيد و فرشتگان خداوند برآن بالا و پايين مىرفتند و پروردگار برآن ايستاده بود. پس گفت: منم پروردگار، معبود ابراهيم، پدرت و معبود اسحاق 1».
از سويى ديگر، تعاليم روحانيون عبرى بر اساس وعده و قولى كه ابراهيم آن را گرفته و نيز بر امتياز انتخاب يعقوب 2، كه براى او عقيدهاى مذهبى - قومى محسوب مىشد، استوار شده بود. خداوند بنابراين عقيده، تقريباً چهرۀ « الوهيّت قومى »! دارد. حتّى اساس حركت پيامبرى از دورۀ « عاموس » تا « اشعياء دوّم » عكس العمل انانيّت اين روح است. بنابراين تمام انبياء همچون « ارمياء » در مسير اين حركت اصلاح طلبانه گام برمىداشتند و منتهاى سعى و تلاش خود را بروز مىدادند تا وجود خداوند را به عنوان «B رَبِّ الْعٰالَمِينَ *» اثبات نمانيد.
با اين وجود، مسيحيّت ازجانب خود، ذات انسانى را درچهار چوب « اقانيم الهيّه » اختراع كرد و جوهر اعتقاد آنها در اين باره، از اين اصل سرچشمه گرفت كه: « خداوند زنده در قالب بشر تجسّد مىيابد »!
تفسيرهاى مسيحى از اين عقيده زاده شده و سعى كردند با استفاده از فرهنگ اسلامى، منطق ارسطويى را اقتباس نمايند تا بتوانند اعتقاد تثليث خود را بر اساس رمز « تثليث مقدّس »، بنيان گذارند.
در اين هنگام، قرآن مصمّم بود تا نتيجۀ مهمّ طرز تفكّر توحيدى را كه عبارت از يگانگى خدا، عدم تأثير حوادث بر ذات او و ربّ العالمين بودن ذات مقدّس الهى بود، ثابت كند. بدينسان وجود خداوند از حوزۀ انانيّت يهود و تعدّد مسيحيّت خارج شد. اين عقيدۀ مهم و اساسى اسلام در يك سورۀ چهار آيهاى مورد تأكيد قرار گرفته است:
« بگو خدا يكى است. خدا بىنياز است. نه زاييد و نه زاييده شده و نبوده است