278همچون صاعقهاى ناگهانى نزول مىيافت)، منافات دارد.
اين نكته همچنين با بديعهگويى و ارتجال ناگهانگى منافات دارد و بايد به خوانندگان محترم يادآورى كنيم كه سخن قرآن از نظر ظاهر، تقريرى شفاهى بوده كه فكر نمىتواند با استفاده از زمان مناسب و كافىِ مادّى 1،- مثل آنچه را كه در يك اسلوب مكتوب و سبك نگاشته شده، مىيابيم - دقّتى در مورد آن بكار برد.
انسان بههنگام سخن گفتن وقت و فرصت آن را ندارد كه (زبان خود را هفت بار در دهان خود بگرداند) و اساساً « اسلوب خطابى » و « سبك شفاهى » غالباً در معرض خطا و لغزش زبان قرار دارد و حال آنكه « اسلوب مكتوب » و « سبك تحريرى » كمتر گرفتار اشتباه و لغزش علمى مىگردد، زيرا نويسنده پيش از آنكه انديشۀ خويش را بنگارد، فرصت و وقت آن را دارد كه: (هفت بار قلم را در دوات فرو برد و بيرون آورد)...
پس پژوهش و دقّت نظر در « وحدت كمّى »- اين جهش برقآساى وحى الهى - آنچنان نشانههاى بارزى از (ترتيب و نظم و انديشه و اراده) را براى ما مبرهن مىسازد كه از توجيه و تفسير آن در محدودۀ معلومات تاريخى و مشخّصى كه براى « ذات محمّد (ص)» به اثبات رسانيديم، عاجز و ناتوانيم...
شكل ادبى قرآن
جنبۀ ادبى قرآن، كه در نظر مفسّران كلاسيك اوّلين موضوع و موضوع اصلى تحقيق در قرآن بحساب مىآمد رفته رفته در عصر ما كه بيشتر به علم توجّه دارد تا ادب 2، اهمّيّت خود را از دست مىدهد... در حقيقت عدم تسلّط كافى بر اصل زبان دورۀ جاهليّت، به ما اين اجازه را نمىدهد كه بر برترى و تعالى « اسلوب قرآن » به داورى بنشينيم. با اين وجود آيهاى است كه بايد مورد توجّه ما قرار گيرد، اين آيه در اين نقطه آگاهىهاى تاريخى مهمّى در اختيار ما مىگذارد. زيرا قرآن كه به صراحت