279برترى را به عنوان « اعجاز نبوغ ادبى » در دورۀ خودش معرّفى مىكند، در مقابل معاصران خود اينچنين شگفتآور، آنان را به تحدّى فرا مىخواند:
« اگر از آنچه بر بندۀ خود فرو فرستاديم در ترديد هستيد، پس شما نيز يك سوره همانند آن بياوريد و همه گواهان خود را، بجز خدا، فراخوانيد اگر از راستگويان هستيد 1».
لكن در تاريخ ذكر نشده كه كسى اين تحدّى را پاسخ گفته باشد.
ممكن است از اين نكته چنين نتيجه بگيريم كه اين تحدّى، كه از سوى كسى جوابى به آن داده نشده و نيز اعجاز ادبى قرآن، باعث تسليم نبوغ آن عصر در مقابل خود شده است.
ولى ما، در آنچه مربوط به اين مبحث است، براى صدور حكم دربارۀ اين جنبۀ خاصّ مسأله، راههاى ديگرى نيز داريم.
روح بدوى، اصلاً روح سرشار و زندهاى است و همۀ مقاصد و حركات و سكناتش در عبارتى موزون، و همراه با موسيقى تجلّى پيدا مىكند. اين عبارت موزون همان بيت شعرى است كه مقياس آن گامهاى سريع و طولانى شتر است 2. علم عروض نيز از اصل و جوهرۀ بدويّت نشأت گرفته است.
لذا نوعى از نبوغ بدويّت، در شعر عرب حك گرديده است.
اين زبان خوش آهنگ كه از خلال كلمات آن شيهۀ اسبها و صداى چكاچك شمشيرهاى آبديده بگوش مىخورد و اينجا و آنجا و در هر مكانى فريادهاى جوانان قهرمان را طنينانداز مىكند، از اسطورههاى حماسىاى سخنن مىگويد كه قهرمان آن « عنترۀ » بوده و يا از اوج شعرى سخن مىراند كه « امرء القيس » سرآمد آن است.
مجاز دراين زبان، چنآنكه بعداً خواهيم ديد، عناصر خود را از آسمانى بدون ابر و صحرايى بىحدّ و مرز بعاريت مىگيرد كه يا مرغى سنگخواره در آن پرواز مىكند و يا غزالى سبكبار از آن مىگذرد. اين اشارات حاوى هيچگونه تحيّر روحى و