257قبل خود را براى آن آماده كرده بود.
تنها علّت عدول آن حضرت آن بود كه وحى به محمّد(ص) چنين امر كرده و او هم نيز اطاعت نموده بود. در حاليكه نزديك بود اين تصميم ناگهانى ميان مسلمانان باعث بلوا و شورش شود 1. بنابراين ما در مقابل دو انديشه قرار گرفتهايم كه هر دو با ارزش متفاوتى در نظر پيامبر(ص) تجسّم يافته است: يكى طرز انديشۀ شخص اوست كه از معرفت و دانش بشرى او ناشى مىشود و ديگرى وحى قرآنى است كه بر او نازل مىگرددد و طبيعى است كه ما در اينجا در مورد قرار دادن خطَ فاصل دقيقى بين اين دو انديشه در ضمير آن حضرت به بحث پردازيم تا در روشن ساختن « پديدۀ قرآنى » گامى فراتر بگذاريم.
- اين تشخيص نزد پيامبران ديگر نيز وجود داشته است كه ما مىتوانيم در بحث خود دربارۀ « ارمياء نبى »، آن را بهدرستى درك كنيم، وى متوجّه شد كه « حنانيا »، پيامبر دروغين، در مقابل دعوت او موضعى مخالف اختيار كرده و در مورد آنچه كه از جانب خدا بر بنىاسرائيل واجب گشته سخن مىگويد، سعى دارد با گفتار خود به دلهاى آنان آرامش و طمأنينه وارد كند، او با ديدن « ارمياء » به وى هجوم مىآورد و « يوغ » او را در هم مىشكند و فرياد زنان مىگويد:
« اينست آنچه كه خدا گفت، به زودى يوغ پادشاه بابل را چنين در هم خواهم شكست. »