249- تمامى آنچه كه در اين جا شناختنش براى ما از اهميّت برخوردار است، اينست كه اگر ممكن باشد شخصيّت مورد خطاب با شخصيّت متكلّم در يك شخص (ذات واحد) جمع گردد، آن شخصيّت ذات « محمّد (ص)» خواهد بود.
اينك ضروى است ياد آور شويم كه:
اولاً: در اين گفتگو بايستى اختلاف اساسى و آشكار ميان شخصيّت استوار و فرمان دهندۀ متلكّم با شخصيّت مضطرب و رمندۀ مخاطب، روشن گردد.
بنابراين پاسخ منفى و لكن قاطع او، بيان كنندۀ همان حالت طبيعى فعّاليتهاى روحى او بوده كه تماماً منبعث از اداراكى است كه او از « امّى » بودن خود دارد.
- آيا نمىتوان فهميد كه اين مسألۀ مهمى كه اين « امّى » از آن مىگريزد نوعى بىاعتنايى به آگاهى و شعور مزبور و انكار آن مىباشد؟
ثانياً: اين اختلاف، در هر حال، جريان روانى ديگرى براى ما ترسيم مىكند كه كاملاً با جريان اوّلى تفاوت دارد. لكن از جهت زمانى با جريان اوّل اتّحاد دارد. چرا كه هر دوى آنها در يك لحظه (لحظهاى كه شخصيّت متكلّم امر مىكند و شخصيّت مخاطب گريخته، منقلب مىگردد) به يكديگر پيوسته و از هم جدا مىگردند.
- بنابراين آيا مىتوان تصوّر كرد كه اين اتّحاد زمانى دو جريان مختلف (تلاقى و جدا شدن) كه بر دو طرف اين گفتگو حاكم بوده، در يك شخصيّت (ذات واحد) جمع گردد؟
- اين دو حالت، اختلاف و اتّحاد، (تباعد جوهرى و اتّحاد زمانى)، چه در يك مجال و محدوده و چه در دو محدودۀ مختلف، كه عبارت از آگاهى و ناخودآگاهى است، با يكديگر تعارض دارند.
پس ضرورتاً بايد در اين گفتگو تعدّد (شخصيّت) باشد و اين تعدّدى است كه نمىتواند در يك وجود روانى (وحدت نفسى) جمع گردد و به اصطلاح « وحدت ذاتى » داشته باشد.
بنابراين، ناگزيريم كه دوگانه بودن اين شخصيّتها را ثابت كنيم، همانطور كه در هر گفتگوى عادّى نيز چنين است، و بين اين دو شخصيّتى كه با هم به گفتگو پرداختهاند، شخصيّت محمّد(ص) همچون شاهدى آگاه و مورّخى صادق براى واقعهاى كه مورد تحليل ماست، ظهور و تجلّى مىكند.
مع ذلك، اين اوّلين بارى است كه اين شخصيّت موقعيّت خود را در مقابل