248
هيپناگوژيگ 1» اطلاق شده است و بر « اختلاطى » كه به هنگام برخاستن اين « ضمير آگاه » از خواب (در هنگامۀ ميان خواب و بيدارى) رخ داده است نام « هالوسيناسيون هيپنوپمپيك 2» اطلاق گرديده است.
- روانكاوى درمانى ثابت كرده است كه اين هر دو حالت به خاطر وجد سببى حسّى و علّتى محرّك كه همان طنين (توالى و ترتيل) اصوات قابل شنيدن مىباشد، بر اشخاص طبيعى 3 كه پيامبر اكرم(ص) از مصاديق بارز ايشان است، عارض نمىگردد.
آن سبب حسّى در مكالمۀ مزبور سه مرتبه تكرار شده است، بنابراين اگر فرض شود كه آن اختلاط و يا تخيّل در قسمت اوّل اين مكالمه مؤثّر بوده، ممكن نيست پس از ضربۀ صوتى نخست، يعنى در فاصلۀ دو مرتبۀ ديگرى كه تفسير آنها معلّق مانده است، باز هم باقى بماند. بدينگونه بدون آنكه بخواهيم در داورى بر نفس طبيعت اين پديده عجلهاى به خرج دهيم، امكان ندارد آن را به اختلاط عقلى و پريشانى فكرى، تفسير نماييم.
- حال اگر عميقتر به پديدۀ مزبور نظر كنيم، خواهيم ديد كه اين مكالمه، از همان ابتداى امر، وضع نسبى شخصيّت محمّد(ص) را در اين خطاب قرآنى مشخّص مىگرداند، زيرا از همان نزول اوّلين وحى، اين شخصيّت را در مقام مخاطبى مفرد قرار مىدهد و در واقع وحى بر شخصيّت مورد خطاب فرو مىآيد كه اين وحى به وسيلۀ واسطهاى از متكلّم به او مىرسيده است. در اينجا مستقيماً از كلام الهى استفاده مىشود تا به يك « امّى » فرمان خواندن داده شود، محمّد(ص) گمان نمىكرد توانايى بر خواندن داشته باشد و لذا مضطرب و هرسان گرديد.