246عنصرى جديد به معيار اعتقادات فكرى وى مىافزوده است.
آخرين نكته (در اين فراز از بحث) آنكه، به نظر مىرسد شكلگيرى اعتقادات وى طبق روشى عادّى و جريانى طبيعى بوده كه از طرفى ملاحظات مستقيم پيامبر(ص) از جانب خودش را فراهم مىآورده و از سويى ديگر فراهم آورندۀ معيارى عقلى بوده كه اعتقادات وى از آن سيراب مىگشته و بدين وسيله نبىّ اكرم(ص) را به وسيلۀ مداخلۀ عقل و شعور در كنه دقائق ملاحظات خود جولان مىداده است.
اسلام شناسىاى كه بررسىها و پژهشهاى خود را عموماً بر انكارى مغرضانه پايه مىگذارد مسألۀ ايمان و اعتقاد شخصى پيامبر(ص) را مورد رسيدگى قرار نمىدهد. و اين در حالى است كه اين مسأله براى فهم « پديدۀ قرآنى »، در مرتبۀ اوّل اهميّت قرار دارد. زيرا حلّ اين مشكل به منزلۀ كليد حلّ مسأله قرآن است، چرا كه ما قرآن را از نظر روانشناسى مبتنى بر حالت روانى ذات (منِ) محمّد(ص) دانستهايم.
نياز به گفتن ندارد كه دربارۀ علّت ايمان محمّد(ص) و پافشارى او بر آن در انجام دادن رسالت خويش بنا به تعبير « انگلس 1» بايد گفت هر وحىاى بايستى از ضمير محمّد(ص) گذر كرده باشد و در جوهرۀ روحى خود نيز طريقهاى كه بدان وسيله بارز گشته، شكلى مطلق و غير شخصى و ربّانى و الهى اتّخاذ كرده باشد.
بدون هيچ ترديدى محمّد(ص) اعتقادات خود را تا واپسين لحظۀ ملكوتى رحلت... و آخرين كلمهاى كه گفت: ( نعم... فى الرفيق الاعلى )... حفظ كرده بود.