240مىدهد.
ب - معيار عقلى پيامبر(ص)
نزد محمّد (ص) امّى هيچ آگاهى و دانشى، بجز آنچه كه در محيط توّلد خود به دست آورده بود، وجود نداشت. در اين محيط شواليهگرى، بتپرستى و صحرا نشينى، مطلقاً هيچگونه فرصتى براى طرح مسائل اجتماعى و غيبى و متافيزيكى وجود نداشت و براى اثبات اين نكته مىتوان به اشعار دوران جاهليّت عرب، كه در اين موضوع منابعى با ارزش محسوب مىگردند، مراجعه نمود. با رجوع به اين منابع ارزشمند، اندرخواهيم يافت كه آگاهىهاى عرب از زندگى اجتماعى و حيات عقيدتى و ايدئولوژيكى، در نزد ساير ملل از هيچگونه ارزشى برخوردار نبود!
بنابراين محمّد(ص)، به هنگام كنارهگيرى از مردم و رفتن به غار حراء، بجز همين اندك مايۀ عادّى از افكار شايع در محيط جاهلى خود، داراى اطّلاعات و انديشههاى ديگرى نبوده است.
پس از اين، افكار و آراء وحى شده مىآيد و اين آگاهى ضعيف كممايه او را كه در دو حصار جهل عام و بىسوادى خاصّ محمّد(ص) محبوس مانده بود، دگرگون مىسازد.
بايسته است تأثير صاعقهوار نخستين كلمۀ وحى شده يعنى: « اقرء \ بخوان » را بر محمّد (ص) در نظر بگيريم. چرا كه پيامبر(ص) امّى بود و خواندن نمىدانست و اين فرمان اجبارى طبعاً انقلابى در وجود او بپا مىكند. و بدين سبب است كه فكر « امّى » بودن را در درون خود تزلزل يافته مىبيند، لذا با شگفتى پاسخ مىدهد كه:
« ما انا بقارى \ من خواندن نمىدانم ». ولكن... چه ضربۀ مدهوش كنندهاى به انديشۀ قاطع او برخورد مىكند؟ پس آنگاه كه در پيامبر(ص)، در پى ملاحظات يادشدۀ اوّليه، بذرهاى باورهايش شكوفا مىگردد، اين ضربه عقلى به يكباره تمام ترديدهاى او را از بين نمىبرد. از اين رو وقتى همان صدا براى بار دوّم به او فرمان « انذار » مىدهد، مضطربانه سئوال مىكند كه « چه كسى به من ايمان خواهد آورد؟ » و در اين سئوال، ناگهانى بودن شىء غير متوقع و تحير اعتقادى او را مىنگريم.