239بعضى از منتقدان در نگاه به اين نشانههاى روانى، شتابزده آنها را عوارض تشنج به شمار آوردهاند. در صورتى كه اگر از اين عوارض خارجى كه بر محمّد(ص) وارد گشته، معيارى اخذ شود كه به وسيلۀ آن بخواهيم بر مجموع « پديدۀ قرآنى » حكمى دهيم، دچار اشتباه خواهيم شد. لكن ضرورى آن است كه ما قبل از هر چيز، يك واقعيّت روحى همراه (با نزول وحى) را كه هيچگونه علّت بيمارى نتواند آن را تفسير كند، در نظر بگيريم.
مضافاً بر آنكه عوارض عضوى تنها مخصوص حالت تشنج نيست كه در فرد فاقد قواى عقلى و جسمى سبب به وجود آمدن فلج تشنّجى (اگر چنين تعبيرى صحيح باشد) مىگردد.
هنگامى كه به وضع ظاهرى پيامبر(ص) در موقع نزول وحى، نگاه مىكنيم، در مىيابيم كه تنها صورت او گرفته مىشود در حاليكه تمامى اعضاى جسمى وى و نيز نيرو و آزادى عقلانى او به حالت عادّى خود باقى است. بهطورى كه او از حافظۀ خود براى ثبت و ضبط آنچه كه مىگذرد، به تمام و كمال در خلال اين بحران (بحران نزول وحى) بهره مىگيرد. در حاليكه معلومات و اطّلاعات فرد متشنّج و نيز حافظهاش در گيرودار بيمارى تشنّج از دست مىرود. بنابراين ملاحظات، حالت عارض شدۀ بر پيامبر (ص) را نمىتوان بيمارى تشنّج دانست.
اضافه مىكنيم كه اين عوارض جسمى كه دربارۀ پيامبر(ص) نقل شده بجز در لحظات نزول وحى و آنگاه كه با « پديدۀ قرآنى » مواجه مىگرديد و مورد خطاب « پيك وحى » قرار مىگرفت، در اوقات ديگرى گريبانگير او نمىشده است.
اين تلازم ملحوظ بين پديدۀ روانى و حالت عارضۀ معيّن عضوى، اساساً نقطۀ مميزّۀ ممتاز و خارج بودن وحى از ارادۀ پيامبر(ص) است.
اين نكته قطعى است كه براى پيامبر(ص) در مجموع اين حوادث شخصى، حداقّل در ابتداى رسالتش، به خاطر نحوۀ تفكّر او، موضوعى براى فكر كردن وجود داشته باشد. او آنگونه نبود كه از اين سلسله وقايع ملحوظ مانند معيارى ظاهرى كه مخصوص حالت اوست، تغافل ورزد. هرچند كه اين سلسله براى صدور حكم نهايى يا تأسيس و بناى اعتقادات او كافى نباشد.
براى تثبيت اين اعتقاد نهايى، قرآن ما را با معيارى ديگر كه تكميل كنندۀ معيار اوّل بوده و بر پايۀ باور و داورى نهايى رسول الله(ص) استوار گشته است، مدد و يارى