238مىكند و پس از تأمّلى بازتاب اين وحى اعتقادات منحصر به فرد و در حال شدن او را ظاهر مىگرداند و اين راز را بدين شكل برخديجه مىگشايد:
« جبرييل به من فرمان داده است تا مردم را بيم دهم، پس چه كسى را دعوت كنم؟ و چه كسى دعوت مرا اجابت خواهد كرد؟ » و همچنين ما در اين پرسش رگههاى كمرنگى از يك نوع ترديد را مشاهده مىكنيم كه به هيچوجه نمىتواند بازتاب يقينى تزلزل ناپذير باشد، يقينى كه آن را تا پايان رسالتش در او مجسّم مىبينيم. و اين همان يقينى است كه چون عمويش - ابوطالب - نزد او آمد تا پيغام قريش را مبنى بر محدود كردن رسالتش، به گوش او برساند، به آنان پاسخى آن چنانى داد.
وى هنوز به اين درجۀ از يقين نرسيده است و اعتقاداتى كه از آن برخوردار بود، مطلق نبود. چه هنوز در گرو شرايط برونى پيروزى و موفّقيتى است كه در آن لحظه به نظر او غير محتمل جلوه مىكند. با اين وجود وحى هيچگاه قطع نمىشود و برخى از عوارض عضوى (هم زمان با وحى) نظر پيامبر(ص) را به خود جلب مىكند، زيرا هر وحىاى نزد او همراه عوارض خاصى ظاهر مىگردد و او بالاخره براى اصحاب خو فاش مىكند كه اندكى قبل از نزول وحى صدايى شبيه همهمۀ زنبورها بر گردكندو و گاهى با كشش و طنين گستردهتر همانند « زنگ جَرَسْ »، در گوش خود مىشنود.
از سويى ديگر، هرگاه كه وحى نازل مىشد، اصحاب مىتوانستند رنگ پريدگى ناگهانى را كه متعاقب آن گرفتگىاى در صورت پيامبر(ص) 1 رخ مىداد، ملاحظه كنند. او خود نيز تمام اينها را درك مىكرد، لذا به اصحاب خود فرمان مىداد تا در وقت دريافت وحى، پوششى بر صورت او بيافكنند 2. آيا همين احتياطها خود گواه آن نيست كه اين پديده از محدودۀ ارادۀ پيامبر(ص) خارج و مستقل بوده، بهطورى كه خود قادر نبوده است بر صورت خويش پوششى قرار دهد؟ مطابق روايات موجود در كتب سيره، او براى مدّت محدودى دچار درد و ناراحتى مىشده است.