228« الهام 1» لكن اين كلمۀ اخير با آنكه معمولاً براى داخل كردن معناى وحى در حوزۀ روانشناسى بكار گرفته مىشود، هيچگونه دلالت مشخّص روانى بر مفهوم وحى ندارد.
امّا اوّلين كلمه (مكاشفه)، برعكس الهام، بر وحى دلالت مىكند، لكن با حالتهاى ظاهرى مورد نظر پيامبر(ص) در وقت دريافت وحى كه به آن دچار مىگشته، هماهنگى و سازش ندارد.
از سويى ديگر مكاشفه يا وحى روانى (نفسى) از جهت روانشناسى به عنوان « شناخت مستقيم يك موضوع قابل فكر يا موضوعى كه فكر فعلاً در آن به فعّاليت مشغول مىباشد »، تعريف شده است. در حاليكه وحى را بايد به عنوان « شناخت ناگهانى و مطلق موضوعى كه در آن تفكّر نشده يا غير قابل تكرار باشد »، تعريف نمود تا با اعتقاد پيامبر(ص) و تعاليم قرآنى سازگار گردد. بنابراين بايستى ماهيّت پديدهاى را كه در پشت لفظ « وحى » جاى گرفته، درك كنيم. علاوه بر موارد مذكور بايد گفت كه مكاشفه با برخى از پديدههاى روحى، سمعى، بصرى يا عصبى مانند كشيدگى عضلات كه در وقت وحى بر پيامبر(ص) عارض مىگرديد، همراه نمىباشد. از جهت عقلى نيز، مكاشفه يقين كامل در صاحبش ايجاد نمىكند، بلكه تنها موجد نيمى از يقين بوده كه منجر به « احتمال » مىگردد و « احتمال » هم علمى است كه برهان آن بعد از خودش ايجاد مىگردد و اين مرحله از نظر روانشناسى همان عامل مشخّصۀ مكاشفه از وحى مىباشد.
امّا يقين پيامبر(ص)، يا اطمينان وى به اينكه معلومات وحى شده غير شخصى، ناگهانى و خارج از ذات اوست، از كمال برخوردار بوده است.
اين صفات در نظر كسى كه پذيراى وحى مىشود تأكيد مىگردد بهطورى كه هيچ سايهاى از شك در آنچه كه به موضوع وحى شده ارتباط دارد، باقى نمىماند. اين شرط براى اعتقاد پيامبر(ص) ، شرط اوّل، مطلق و ضرورى محسوب مىگردد.