217شيوههاى بديع و آموزشهاى متعالى رفع نمىشوند، لذا پيامبر(ص) در خلال اشتغالات خود در رفع همۀ اين مشكلات، به ما اين امكان و اجازه را مىدهد تا سيماى روحى او را با نشانههاى عقلى كه از خود بروز مىدهد كامل نماييم، زيرا در بروز فعّاليتها و درگيريهاى عملى است كه ما مىتوانيم كيفيّات گوناگون فكرى وى را درك كنيم و ارادۀ او و ارزش و چگونگى داورى او بر ديگران و بر خودش را اندازهگيرى كنيم.
از طرفى شايد عجيب و غريب باشد كه ما بخواهيم به تمام جوانب عقلى و فكرى محمّد(ص) احاطه پيدا كنيم، زيرا چنين كارى مستلزم آن است كه (قطع نظر از مقام نبوّت) ما همۀ تاريخ نبوغ فرد ارزشمندى را در محدودۀ تنگ اين فصل جاى دهيم، بلكه ما فقط مىتوانيم برخى از روزنههايى كه ما را در اين مقياس (بُعد انديشۀ محمّد(ص))، به نتيجۀ مورد نظر مىرساند، بگشاييم.
اوّلين شغل شاغل پيامبر(ص) در مدينه استقرار صلح در آن شهر و خاتمه دادن به خصومتها و منازعات داخلى و ايجاد صفا و سازش ميان دو قبيلۀ « اوس » و « خزرج » جهت مهيا شدن براى دفاع فعّالانه در مقابل دشمن خارجى، يعنى « قريش » مى باشد.
به زودى بانگ جهاد بلند مىشود
اين امر براى « نقد جديد » مايۀ تعجّب و حيرت است. چون آنان نمىتوانند در يابند كه پيامبر(ص) از چه رو مردم را به برگرفتن سلاح دعوت مىكند؟ لكن پيامبر(ص) بدين جهت شمشير برگرفته است كه به خوبى مىداند « مكّه » سلاح خود را برزمين نخواهد گذاشت و تاريخ در فرصتى اندك براى تأييد نظر او دلايل قاطعى نيز ارائه مىدهد.
در اينجا بهيچوجه جا و مجالى جهت مقايسه ميان « مسيحيّت و اسلام » در اين نقطه، وجود ندارد چراكه شريط و موقعيّتهاى تاريخى هماره يكنواخت نيستند، مسيحيّت از داخل با حكومتى قدرتمند روبرو بود كه سيستم آن را از درون رو به نابودى مىبرد و حال آنكه اسلام با يك حكومت قدرتمند و نظام يافتۀ خارجى، چونان حكومت مكّه، مواجه بود.
بنابراين يا بايد آن حكومت را از بين مىبرد و يا آنكه خود دچار اضمحلال و نابودى مىگشت، و علاوه بر اين چنين شرايط و موقعيّتهايى بر اثر تحميل حوادث به