218وجود مىآيد. زيرا جهاد از نظر تاريخى نتيجۀ هجرت بهشمار مىآيد.
اين پديده در تاريخ يهوديت، آنگاه كه بنىاسراييل به رهبرى « موسى و يوشع » از خارج با دولتهاى سازمان يافتۀ كنارۀ رود اردن مواجه مىگردند، نيز تكرار شده است.
بنابراين پيامبر(ص) به منظّم كردن صفوف مردان جنگى خود، براى مبارزهاى مسلحانه كه در سال هشتم هجرت درهاى مكّه را به روى او باز مىكند، مىپردازد، امّا اين نهضت در سر راه خود پيش از روز ورود افتخار آميز مسلمانان به مكّه و به زانو در آوردن ابوسفيان مغرور، از چه فراز و نشيبهايى كه گذر نكرد؟ و چه خطراتى از آن نگذشت؟ مجموعهاى از نامهاى معتبر و شكوهمندى از آن زمان پايدار ماند و همچنان برتارك تاريخ جهان مىدرخشد، نظير « بدر 1... أحد 2... خندق 3... حنين 4...» در اين اسطوره و حماسۀ بزرگ، او « رهبرى » است كه براى تمشيت و رفع و رجوع امور حسّاس و اتّخاذ تصميمات مهم سياسى و نيز براى ترسيم خطوط استراتژيك، همواره دخالت مىكند. امّا او پيامبر(ص) نيز هست كه به اين طريق بر اعمال رهبرى هم اشراف و نظارت دارد و تصميمات او را از نقطه نظر رسالتش امضا مىكند. رسالتى كه بر جاى جاى اين حماسه مُهر روحانيت مىزند تا بدينگونه آن را