205آوريم.
با اينكه اين آيه و نيز تفصيل روايت مذكور، ماهيّت شكّ محمّدى(ص) را براى ما تفسير نمىكنند امّا حداقّل مىتوانند شهادت بدهند كه اين شك نتيجۀ يك آرزوى متهوّرانه يا يك جنون ذاتى و يا بزرگبينىِ بيش از اندازه در محمّد(ص) نبوده است!
بنابراين ما ناگزيريم در اين شكّ نتيجهاى براى اين حالت عارضى شخصى بيابيم كه پيامبر(ص) بهطور ناگهانى خود را در مقابل استشعار و مقدّماتى آگاهانه با چيزهاى عجيبى كه با سرنوشت او از نزديك در ارتباطند، درمىيابد.
اين احساسى كه اينچنين در وجود او به خلجان درآمده با چه عاملى در ارتباط است كه بدينگونه زجرآور، طبيعت فكرى او را نيش مىزند و چون خارى در جان وى مىخلد؟ آيا اين احساس فقط يك حركت ناآگاهانه بوده يا الهامى است فوقالعادّه براى حلّ نزديك اين مسأله؟
برخى از انواع جانوران، اندكى قبل از آنكه لانههايشان دستخوش حوادث ناگهانى قرار گيرد، به نحوى غير عادّى از آن باخبر مىگردند. مورچۀ آمريكايى لانۀ خود را اندكى قبل از آنكه در معرض حريق واقع شود، درشب ترك مىكند. در جنوب قسطنطنيه نوعى از حيوانات جونده زندگى مىكنند كه هميشه لانههاى خود را در كنار بستر رودخانهها بنا مىكنند و اندكى قبل از آغاز وزش طوفانهاى سهمگين، آنجا را ترك مىنمايند. بنابراين آيا مىتوان گفت محمّد(ص) نيز با داشتن چنين قوّۀ الهامى، به وجود « پديدۀ قرآنى » پى برده كه بزودى او را در آتش خود غرقه مىسازد؟
اگر ما چنين حالتى را ناشى از حالتى ناخودآگاه بدانيم، بنابراين بايستى اين قاعده را بر تفسير كلّ « مادّۀ قرآنى » و نيز تفسير انديشۀ محمّد(ص) نسبت به قرآن، مطابقت نماييم، آنچنان كه بايد آن را بر عوارض اين پديده و رخدادهاى آن نزد پيامبر(ص) نيز مطابقت دهيم، امّا چنين كارى - كه بعداً هم به آن اشاره خواهيم كرد- هرگز امكان پذير نيست. با اين وجود محمّد(ص) نگرانى خود را به همسر مهربان خود بازگو مىكند و به او شكوه مىنمايد. او گمان مىكند كه دچار جنون شده يا آنكه سحر و جادويى شوم براى او ايجاد گرفتارى مىكند. امّا خديجۀ دانا او را دلدارى مىدهد و اضطراب او را چنين درمان مىكند كه:
« سوگند به خداوند كه او تو راهيچگاه خوار نخواهد ساخت. زيرا تو صلۀ رحم بجا