204شكلگيرى و ايجاد طرز فكرى جديد را در پيامبر(ص) خاطرنشان مىسازند. امّا علىرغم چنين ادّعايى تمامى مدارك و اسناد موجود از آن دوره نمايندۀ آن است كه مسألۀ عالم غيب، درون محمّد(ص) را نگران ساخته بود، زيرا وى اين « مشكله » را حل كرده بود كه قسمتى از اين راه حل، الهامى و شخصى بود و قسمت ديگر موروثى بود.
چون اعتقاد وى به يك معبود واحد از جدّ بعيد او يعنى حضرت اسماعيل(ع) سرچشمه مىگرفت.
اين ديدگاه، به منظور بررسى و پژوهش « پديدۀ قرآنى » نسبت به شخصيّت محمّد(ص) طبق آنچه كه معلومات و اطّلاعات تاريخى براى ما ترسيم كرده است، از اهميّتى اساسى برخوردار مىباشد.
بىمناسبت نيست متذكر شويم كه هيچگونه تلاش و كوشش شخصى مانند مرتاضان هندى يا متصوفۀ اسلامى كه بيشتر در پى سير و سلوك اخلاقى سادهاى هستند تا در پى يك رسالت، در شخصيّت اين مرد متفكّر گوشهگيرى كه هيچگونه مشكلۀ مذهبى ندارد، متوجّه نيست، ميان ذاتِ محمّد(ص) و واقعيّت عينى كه او در آن به تأمّل مىپردازد (حداقّل به آنچه كه به اين دوران اختصاص دارد) نمىتوان وجود يك رابطۀ فكرى منظمّى را اثبات نمود. اين نكته تنها يك تقرير و بيان صرف نيست بلكه ترسيم حالت و كيفيّت اين ذاتِ منطبق با تمام ديگر اوضاع روانى وى مىباشد كه از سيرۀ پيامبر(ص) و نيز از گواهى قرآن برگذشتۀ او مستفاد مىگردد.
با اين وجود او را در حدود چهل سالگى مى بينيم كه دچار اندوه و درد و اضطراب است. او شك مىكند ولى نه در وجود خدا، كه اطمينان و يقين وى در وجود ذات خداوندى هيچگاه متزلزل نشد، لكن او در خودش شك مىكند، چگونه؟ و چرا اين شك بر او وارد شده است؟ چرا او اينك سايۀ شخصيّت خود را در ميدان تأمّلات خويش باز مىيابد؟ از چه رو او نمود شخصيّت خود را در اعماق انديشههاى دينى خود در مىيابد به طورى كه تقريباً نقطۀ تمركز آن مىشود؟
رواياتى كه تنها به ذكر وقايع زندگى پيامبر(ص) اكتفا كرده هيچگونه اطّلاعاتى از اين حالت روانى بسيار مهمّ او در اختيار ما قرار نمىدهد. با اين وجود، با توجّه به آيهاى كه قبلاً ذكر كرديم 1 و نيز جوابى كه محمّد (ص) در ابتداى ازدواجش به خديجه داد، ما مىتوانيم پاسخ چگونگى حالت روحى او را در اواخر دورۀ عزلت بدست