200پس اگر ما همگونى « ذاتِ محمّدى (ص)» را در كليّۀ نواحى و مراحل زندگيش بپذيريم، بايد اعتراف كنيم كه شيوۀ مذكور در حديث فوق، برنامۀ زندگى مرسوم و معمول وى بوده است، بهخصوص در دوران كنارهگيرى و انزواى او در غار حراء...
وانگهى هماره « عادات » انسانى در روزگار جوانى در روح آدمى نقش مىبندد، تا در همۀ مراحل بعدى زندگى انعكاس يافته و هميشه باقى بمانند، و به گمان ما در خصوص شخص پيامبر(ص) نيز چنين بوده است، آنگاه كه « عايشه » آن حضرت را نسبت به صحت بدن و سلامتى جسماش در مورد قيامهاى طولانى و شبانۀ او در « نافلۀ شب 1» هشدار مىدهد، قاعدتاً بايد اين عادت باقيماندۀ از زمان عزلت وى باشد...
و بنابراين، آنگاه كه پيامبر(ص) در بحبوحۀ گرفتارىهاى مادّى و اجتماعى مربوط به دعوت و رسالتش، بخش وسيعى از اوقات خويش را مصروف نماز و عبادت پروردگار مىنمايد، در موقع اعتكاف و عزلت كه هنوز هيچگونه برخوردى با « حيات اجتماعى » و اشتغالات مربوط به آن نداشته است، قهراً فراغت و آزادى بيشترى جهت اشتغال به عبادت و نماز و نيايش با خداوند در اختيار آن حضرت بوده است. پس هيچگونه موجبى جهت شگفتى در رابطه با كمبود آگاهى از اين مرحلۀحيات محمّد(ص)، وجود ندارد، مرحلهاى كه موضوعاً مى بايست بدون تاريخ بماند ( و از طرفى ما توانستيم درك كنيم كه قاعدتاً بيشترين اشتغال اين دورۀ حيات پيامبر(ص)، اشتغال به نماز و عبادت و نيايش بوده است).
آرى، در آخرين روزهاى اين دوره، ماجراى اين « عزلت تاريخى » به همراه خبر بشارت بخش ظهور پيامبر(ص) منتظر به دنياى خارج از « غار حرا » انتشار يافت.