196متجلّى است، تا روحيۀ عزلت ديرنشينى...
سلوك عارفانۀ « حنفاءِ » مزبور از هيچيك از نظامات اخلاقى شريعت عيسى(ع) و آيين موسى(ع) پيروى نمىنمود، بلكه شيوۀ زاهدانۀ اين صوفيان گسسته از دنيا در محدودۀ يك نظام فردى، فطرى، ساده و بسيط قرار داشت كه نمونۀ اخلاقى بارز و پاك آنرا مىتوانيم در اشعار « قسبن ساعده 1» بيابيم، وى - بر فرض اينكه نصرانى هم بوده باشد - ( آنطور كه برخى از مورّخان گفتهاند) براى تاريخ بجز ابيات ناب و شكوهمندى كه تبلورى از نبوغ صاف و خالص صحرايى مىباشد، باقى نگذارده است.
آثار « انديشۀ توحيدى ابراهيمى » در چهار چوب محيط جاهلى آن روز كم و بيش جلوه و جذبهاى داشته و در اينجا و آنجا گاهگاه « حنيفى » را مىپرورانده است. لكن اين انديشه يك انديشۀ تقليدى و عربى محض بوده و هيچگونه ارتباطى با تفكّر يهودى - مسيحى نداشته است، تفكّر يهودى - مسيحىاى كه از زمانهاى بسيار دور و به همراه نخستين نهضت پيامبرى اسرائيلى (يعنى با ظهور حضرت موسى بن عمران(ع)) تولّد يافته بود.
و حتّى در زمان ما، و پس از گذشت سيزده قرن از فرهنگ اسلامى كه قهراً ويژگىهاى روحى خود را بر عقل عرب بيابانى گذارده است، ما مشاهده مىكنيم كه ادبيّات كتابى، يعنى ادبيّات مربوط به كتابهاى نازل شدۀ آسمانى هنوز آنطور كه بايد و شايد انتشار نيافته است و بسيارى از مسلمانان در شمال « نجد » تاريخ تفكّر و ادب يهودى - مسيحى را نمىدانند 2...
بنابراين منطقى نيست كه چنين تصوّر كنيم در گروه «حنفاء» معرفت و شناختى بيش از شناخت معاصرين ما از سير تفكّر و تاريخ « مذهب توحيدى » وجود داشته است.
و اينك بسيار سهل است كه تصوّركنيم چگونه نبىاكرم اسلام (ص) پس از ازدواج با زاد و توشهاى اندك، برداشتها و انديشههايى مألوف و عادّى، و با نيّت و قصدى معمولى، چونان « حنفاء » عصر خويش، كنارهگيرى و اعتزال را برگزيد؟
تذكّر اين نكته نيز مفيد خواهد بود كه اوضاع و احوالى را كه براى « حنفاء »