195و الحاح و حتّى التماس فرزند برادرش محمّد(ص) از دنيا رفت، بدون اينكه (حتّى يك آن) به « بت »ها كفر ورزد و از آنها روى بگرداند 1.
همان انديشۀ غامض و تفكّر اسرارآميز توحيدى بود كه « پيامبر آينده » از آئين جدّش، « حضرت ابراهيم (ع) » برداشت كرده و در « عزلتگاه حرا » مصاحب وى بود. امّا با همه اين احوال بايد بر اين مطلب بيافزائيم كه انديشۀ توحيد نشأت گرفته از آيين ابراهيم در نزد برخى از « متصوّفه » آن عصر كه نام « حنفاء » ناميده مىشدند در شكلى مصفّا و درخشنده و در حالتى بسيار پاك و خالص، وجود داشت، « حنفاءِ » آن زمان رادمردانى بودند، « نادرالوجود » و سطح بالا كه « وثنيت » و بتپرستى رايج عصر خود را ترك گفته و در پرستشگاهها جهت پرستش « خداى يكتا » معتكف مىشدند.
امّا « حيات عرفانى » و زندگى صوفى منشانهاى كه در فضاى آن، اين عارفان زاهد پيشه، تنفّس مىكردند، از هيچ نظام خاص و برنامۀ ويژهاى پيروى نمىنمود و با هيچ شكلى از اشكال سيستمهاى مذهبى همراهى و سازگارى نداشت، و به طريق اولى از هيچگونه ارتباطى با هيچيك از فرقههاى اهل كتاب برخوردار نبود، زيرا منابع « عصر تاريخنگارى » نشانى از هيچ كليسا و يا كنيسه و يا ديرى در مكّه و نواحى آن، سراغ نمىدهند...
« حنفاءِ » مزبور در عين اينكه عزلت برگزيده و به انزوا گراييده بودند، امّا بهطور كلّى روابط خويش را با جامعه قطع نكرده بودند، آنها در مسير تصوّف و عرفان خود راه و روش فوقالعادّهاى را اختيار نكرده و طريقى را كه برگزيده بودند عبارت بود از آزمايش زهد و كنارهگيرى از علائق و لذّات دنيوى كه بيشتر حالت گريز و فرار را در نفوس آنها ثبت مىنمود...
چون در واقع حالت زهد در يك انسان بدوى كه همواره زندگى و ثروت او مورد حملۀ يك قحطى و يا مورد تجاوز و غارت يكى از قبايل مجاور قرار دارد- در نوعى « قناعت » متجلّى مىگردد، و در كلمات ابوطالب كه به مناسبت « خطبه » و مراسم نامزدى حضرت محمّد(ص) ايراد گرديد و از « مال و منالى » كه تنها يك وديعه است و دير يا زود مسترد مىگردد، سخن به ميان آمد، روحيۀ فرار صحرايى بيشتر در آنها