186پس از مدّتى اندك، مادر محمّد(ص) آمنه از دنيا رفت 1 و ديگر خانۀ پدرش براى او جاى زيستن نبود، و لذا جدّش « عبدالمطلّب » سرپرستى يتيم « عبدالله » را بهعهده گرفت...
سپس جدّ پير محمّد (ص) نيز دارفانى را وداع گفت 2 و در اين موقع كفالت او را عمويش « ابوطالب » (پدر على(ع)) متهّد گشت 3 در حاليكه در آنگاه 7 يا 8 ساله شده بود.
« ابوطالب » ثروتى كه او و خاندانش را از كار بىنياز گرداند نداشت و لذا به ناچار به عنوان سرپرست و راهنماى كاروانهاى مكّه مشغول بكار گرديد و نيز در « موسم »هاى معينى جهت تبادل كالاهاى هند و يمن با محصولات نواحى « بحر ابيض » (درياى مديترانه)، به مراكز تجارى شامات مىرفت...
و در يكى از همين سفرها، در حاليكه سن پيامبر(ص) به 11 يا 12 سال رسيده بود، به عموى خويش توسّل جست و از او خواست اجازه دهد تا در اين سفر همراهش باشد. لكن « ابوطالب » اين درخواست را به شدّت رد نمود، زيرا نمىخواست همسفرى كودك كم سنّى چون محمّد(ص) را در سفرى دشوار و طولانى بپذيرد.
امّا علىرغم ردّ « ابوطاب »، كودك بر اصرار و الحاح خويش پاى مىفشرد، اشك مىريخت و خود را روى پاى عمو مىانداخت... تا اينكه عمو تحت تأثير تمايل شديد و پافشارى و گريه و اصرار محمّد(ص) در برابر درخواست او تسليم شد و در اين سفر محمّد(ص) را همراه خود برد...