175...جامعۀ اسلامى گسترش مىيافت و نيازها نيز روز به روز رو به فزونى مىنهاد و به تناسب اين گسترش و نياز رو به تزايد، تشريع و حقوق اسلامى رشد و نمو و تعالى و وسعت يافت و فقهاى اسلامى مصمم گشتند - در حدّ وُسع و امكانات خويش - احاديث را به عنوان عنصرى جوهرى و اصيل در « فقه تشريعى » ثبت و ضبط نمايند 1...
در عين حال مسافت و فاصلۀ زمانى ميان رحلت رسول اكرم(ص) و « عصر تدوين حديث » پر اهميّت، حسّاس و قابل بررسى و دقّت فراوان است، زيرا در خلال اين مدّت خلطها و اشتباهات فراوان و مشكوك و ترديدهاى فراوانترى ميان احاديث صحيح و غير صحيح، پديدار گشت.
و از همان دوران شيوهاى كه بيشتر جنبۀ انتقادى داشت جهت تميز ميان احاديث صحيح وغير صحيح، وضع گرديد.
اين « شيوۀ جديد » كه مىتوان آن را نوعى « نقد تاريخى » نام نهاد، تحقيق پيرامون اتّصال سلسله سند روايت و نقد و بررسى مستدام و ارزش تقوايى و اخلاقى « رجال دين » را كه از طريق آنها حديث به حديث نگاران و ناقلان اخبار مىرسيد، به عهده گرفت و محدّثان با پيروى از چنين شيوهاى بود كه امكان يافتند بر حسب درجۀ ثبوت و اطمينان تاريخى، حديث را به سه مجموعۀ بنيادين تقسيم نمايند: صحيح - ضعيف - مكذوب 2.
بنابراين هم اكنون و در عصر كنونى مصادر و منابع تدوين شدۀ اسلام عبارتند از « آيات مباركات قرآنى » كه چونان يك وثيقۀ تاريخى صد در صد يقينى و يك منبع مطلقۀ الصحۀ گرانقدر و صددرصد مورد اعتماد جهت شناخت راستين اسلام بايستگى بهرهورى دارد. و در درجۀ دوّم « حديث » كه درجۀ صحت آن متفاوت است و نمىتوان در هر حال و در هر نقد پژوهشى آن را مورد استخدام و استفاده قرار داد، مگر همراه با احتياطات فراوان كه نتيجه متعابت از راهها و روشهايى است كه