163اين خصائص مشخّص عبارتند از:
1- خصيصۀ قاهر ذاتى مسلّط كه تمامى عوامل روانى ديگر ذات پيامبر و جميع تمايلات « من » او را تحتالشّعاع نيروى قاهر و مطلق خود تا سر حدّ محو و نابودى مطلق قرار داده و پيامبر را ملزم مىسازد در نهايت، سلوك و منش دائم و مشخّص پيامبرانۀ خويش را تنظيم كند...
2- حكم قطعى و داورى روشن پيامبر نسبت به حوادث آينده كه باز به وسيلۀ نوعى عامل قاهر و مستقل از وجود او انجام مىپذيرد و داراى هيچگونه اساس منطقى نيست 1...
3- استمرار مظاهر و پديدههاى سلوك و منش پيامبرى، و تمايل و همانند بودن هويدا و پنهان اين مظاهر در همۀ انبياء، در طول تاريخ.
اين « خصائص » متفاوت را نمىتوان تنها و به سادگى با يك « تفسير روانى » مورد تحليل قرار داد، تفسيرى كه بر حوادث عارض شدۀ بر ذات نبى متّكى باشد. « من و ذاتى » كه در اينجا هيچگونه بروز و عرض وجودى ندارد، مگر به عنوان يك مترجم و مبلّغ حسّاس كه گهگاه نيز از محدودۀ قانونمندى الزامآور « سلوك و منش » مستمر پيامبر، حالت گريز و فرا پيدا مىكند (هر چند حالت پيامبرانۀ خويش را مشخّص مىسازد)، همانطور كه « ذوات » جميع انبياى تاريخ و « منِ » همۀ پيامبران در تمامى اعصار به ناچار در اين قانونمندى حاكم و قاهر وارد گشته و مطيع و منقاد آن شدند، چنآنكه امواج مغناطيسى همۀ عقربههاى آهنربايى را تثبيت نموده و مشخّص مىسازد.
بنابراين به راستى بسيار دشوار است كه ما بتوانيم پيرامون پديدهاى با اين ويژگى و تا اين درجه روشن و مشخّص، تفسيرى « روانى - شخصى » و تحليلى انتزاعى و ذهنيّتمآبانه داشته باشيم...
رمز و معمّاى « پديدۀ نبوّت » را نقد مدرن - كه مىكوشد در مسائل دشوار و از نظر او غير قابل حل و توجيه، همه چيز را به انديشههاى دكارت برگرداند 2- ، تفسيرى شگفتآور كرده است، نقد جديد مذهب مىگويد:
(پيامبر داراى شخصيّت مزدوجى است، دو بعد دارد و دو ذات و يا دو « منِ »