146
مبدأ نبوّت
نبوّت با مساعدت تنها گواه خود (يعنى شخصى نبى)، چونان پديدهاى موضوعى و عينى و مستقل از « ذات و ماهيّت انسانى » (من) كه بيان كنندۀ آن است، حقيقت خويش را عرضه مىدارد.
در اينجا مسئلۀ مهم، مسئلۀ تعريف و شناخت مىباشد كه در ارتباط با كدام امر و مقوله است؟ هرگاه موضوع مورد تحديد و شناخت مربوط به اشياء و پديدههاى ذهنى محض، و يا متعلّق به رخدادى عينى همانند « نيروى مغناطيس » باشد، ما مىتوانيم نسبت به آن اشياء، يا پديده از طريق وسائل متناسب، معرفت و شناخت پيدا كنيم، مثلاً وجود مغناطيس به وسيلۀ يك عقربۀ مغناطيسى و آهنربا براى ما كشف گشته و آن وسيله مىتواند كميّت و كيفيّت حقايق نوعى و قضاياى ويژهاى را براى ما متبلور و مجسّم سازد.
لكن ما نمىتوانيم « پديدۀ نبوّت » را بهجز از خلال گواهى و شهادت نبى و بهجز از طريق محتويات و مضامين رسالت متواتره و نازل شدۀ وى، مورد ملاحظه و شناخت قرار دهيم.
بنابراين مسئلۀ ما از يك طرف در ارتباط با يك موضوع روانى است و از طرف ديگر مربوط به يك جريان تاريخى است، و در اينجا ضرورى است كه ما نخست و قبل از هرچيز اين واقعيّت را مورد توجّه قرار دهيم كه رويداد « بعثت نبى » يك حادثۀ منفرد، غير متعارف، نادر و غريب نيست، بلكه برعكس پديدۀ مستمر و سيستماتيك و نظام يافتهاى است كه ميان دو قطب از تاريخ، از حضرت ابراهيم(ع)... تا حضرت محمّد(ص) بهطور مداوم تكرار شده است.
(و اين يك اصل عقلانى و علمى است كه ) استمرار و تكرار 1 يك پديده با