144پديدهاى است ذاتاً معقد و پيچده)، مىافزايد. در عين حال اين گروه از نويسندگان ادّعا دارند كه مىخواهند در اين فرضيۀ انحرافى و مضحك، اركان « پديدۀ مذهب » را توضيح دهند، فرضيۀ غير عقلانى كه تصوّر مىكنند تفكّر مذهبى از طريق يك كشف و الهام تسلسلى و دورى نامعقول و اسرار آميز پديدار گشته، آنهم به وسيلۀ جمعيّتى مرموز كه در رأس آنها برخى از راهبان و روحانيون « آئين لاما 1»! كه در يكى از كوههاى دور دست « تبّت »، قرار دارند، مىباشند!
« شوره » نويسندۀ كتاب فوق در نظريّۀ تفسير تاريخى خود، سلسلۀ مرتبط و نظام يافتهاى را ارائه نمىدهد كه مثلاً بتواند ميان دو رويداد كاملاً مختلف چون مذهب بودا و آئين اسلام، ارتباط برقرار سازد، و نيز نمىتواند در عين حال « قدر مشتركى » را به ما عرضه دارد كه بنابر فرضيۀ مزبور هم وجدان و دريافت « بودا » را منعكس سازد و هم وجدان و دريافت انسانى بدوى چونان « محمّد (ص)» را...
بهطور قطع « پيچيدگى پديدۀ دينى » در پرتو افكار و مفاهيم دكارتى چيزى جز انحراف و ضلالت را بهبار نخواهد آورد و يقيناً و بدون ترديد ما (با دارا بودن انديشهها و ديدگاههاى دكارتى) هماره در قبال مشكلهاى كه مشتمل بر ارتباط حوادث و رخدادهاى متباين و متضاد با يكديگر مىباشد، مردّد و سرگردان خواهيم بود. 2