120درك كند، تركيب ذاتى - عينى و مضمون خارجى آنها را دريابد و در پژوهش مضمون و مفهوم آن، شيوههاى تحليلى باطن و متد « سبك شناسى » را مورد بهرهورى قرار دهد، همانطور كه ما در اين كتاب كوشش نمودهايم همين شيوۀ تطبيقى و متد مقايسهاى را استخدام نموده و بهكار گيريم...
خوانندۀ عزيز بهزودى درخواهد يافت كه موضوع پژوهش ما در اينجا كم و بيش و در شكلى جزئى با نظريّۀ اقناع عقلى روشنفكران در ارتباط مىباشد، اقناعى كه تا هم اكنون بر شالودۀ تحقيق پيرامون « علم توحيد » استوار است.
آنچه را ما اراده كردهايم اينست كه بتوانيم باب مناقشه و نقد مذهبى را در شكلى گسترده و سيستماتيك باز نموده تا روشنفكر مسلمان امكان يابد خود يك شالودۀ ضرورى عقلى را جهت ايمان خويش پىنهد.
(و بالاخره) شيوۀ 1 ما در اين كتاب، مشتمل است بر روشى تطبيقى در مسير ارتباط ميان « پديدۀ اسلام » بهطور خصوص، و « پديدۀ مذهب » بهطور عموم، و اعتبار پيامبر(ص) به عنوان آخرين حلقۀ سلسلۀ حركتهاى نبوى در طول تاريخ، و « تشريع قرآنى » به عنوان آخرين نظريّه و تبلور و تكامل روند انديشۀ توحيدى در پهنۀ زمان... « متد » بحث ما مبتنى بر اين واقعيّت است:
از قرآنى كه آن را در پرتو بررسى پديدهها و بهطور كلّى از ديدگاه « پديدهشناسى » مورد پژوهش و ارزيابى قرار مىدهيم، مقياسى وثيق و معيارى اصيل استباط نموده و آن را طريقى مطمئن جهت شناخت اسلام بهمنزلۀ آئينى آسمانى و وحى شده از جانب پروردگار، قرار دهيم.
لكن جهت تأكيد در زمينۀ ارتباط منطقى ميان فصلهاى گوناگون اين پژوهش ضرورى است معيار نخست را به شخص رسول اكرم(ص) اختصاص داده، همانطور كه معيار دوّم مخصوص « رسالت قرآن » مىباشد...
... اين بود عناصر شيوۀ تحقيق ما پيرامون بررسى قرآن به عنوان يك