113« ...بهترين گفته دربارۀ محمّد (ص) اينست كه بگوييد ساحرى كه آمده است تا ميان فرزند و پدرش و... جدايى افكند ».
و اين بود تأثير و عكسالعمل اعجاز در « فطرت عرب » در دو شكل گوناگون و متفاوت، تا اينكه زمان متحوّل گشت و زمينهها و مناسبتهاى اجتماعى متغيّر شد، و علوم روز به روز رو به ترقّى و پيشرفت گذارد و مسئلۀ « اعجاز » بهطور مستقيم موضوع پژوهش دانشمندان قرار گرفت، و پيشوايان بيان امثال « جاحظ 1» در كتاب « نظم القرآن » و « عبدالقاهر 2» صاحب كتاب « دلائل الاعجاز » پيرامون آن به بحث و تحقيق همّت گماشتند.
و اينك ما از باب مثال جملاتى را از كتاب « دلائل الاعجاز » عبدالقاهر، از تعليق او در ذيل آيۀ شريفه: «B قٰالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً 3...» براى توضيح « مقام و مقال » نقل مىكنيم:
در « استعاره » مفاهيمى نهفته است كه بيان آنها ممكن نيست مگر از طريق علم به نظم كلام و وقوف بر حقيقت آن، و از جملۀ استعارههاى دقيق و پنهان اين است: