101
پوزيتويسم و مسئلۀ تفسير قرآن:
مىدانيم از ديرگاه تا به امروز مسئلۀ « اعجاز قرآن » بر اساس برهان روشن « تعالى كلام خداوند مافوق كلام بشر » گذارده شده بود...
در يك كار تطبيقى در زمينۀ نتايج تئورى « مارگليوث » آنطور كه « دكتر صباغ » (در تحقيق ويژۀ خويش و بر پايۀ فرضيّۀ مزبور) جهت انهدام آن اساس، انجام داده است، ملاحظه مىكنيم كه براى وضع يك شالودۀ عقلى بديهى براى « اعجاز قرآن » تفاسير به سوى پژوهشهاى سبكشناسى روى آورده بودند، از همينجاست كه « مشكلۀ تفسير » در شكلى خطير نسبت به عقيدۀ مسلمان (يعنى باور او پيرامون برهان اعجاز قرآن) جلوه مىكند، و چه بسا تحوّل فكرى در دفع جوانان دانشگاهى ما به سوى « توجّه به كهنگى و قدمت معيارهاى كلاسيك » قصور نورزيده تا دير يا زود ايشان را بدان جهت سوق دهد... معيارهايى كه حتّى امروز نيز پويايى و تقدّم و استحكام خويش را حفظ نموده و دليل قاطع و محكمى است بر پايگاه ماورايى و مصدر غيبى قرآن كريم... امّا نسبت به عقلِ داراى رنگ و صبغۀ دكارتى، براى برهانى كه ويژگى تحليلى خويش را از دست داده و تنها جنبۀ « ذاتى محض » دارد، چه ارزشى باقى خواهد ماند؟