94مدّت آنقدر گريست كه به تعبير قرآن كريم، چشمانش سفيد (و نابينا) شد. 1
اراده الهى بر آن شد كه به واسطه پيراهن فرزندش يوسف، بينايى يعقوب را به او برگرداند. خداوند از زبان يوسف(ع) چنين نقل مىفرمايد:
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً
2
اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بيندازيد، بينا مىشود.
شكى نيست كه پيراهن يوسف، از جهت موّاد و شكل، با پيراهنهاى ديگر فرقى ندارد، ولى خواست خدا آن بود كه فيض الهى از اين راه به بندهاش يعقوب برسد. قرآن با صراحت اين حقيقت را چنين بيان مىكند:
فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ الْبَشِيرُ أَلْقٰاهُ عَلىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً
3
چون مژده دهنده آمد، آن پيراهن را به صورت او افكند، پس او بينا شد.
3. تبرّك به جايگاه اصحاب كهف
به نقل قرآن كريم، وقتى مؤمنان و يكتاپرستان، مخفىگاه جوانمردانِ «اصحاب كهف» را يافتند، اتفاق نظر داشتند كه بر قبور آنان مسجدى بسازند تا محلّ عبادت و وسيلهاى براى تبركجستن به عبادت در كنار