145پذيرش حكميت از سوى امام على(ع) در جنگ با معاويه موجب مخالفت، كفر دانستن و شكلگيرى گروه ديگرى به نام « خوارج » شد كه اينك جز اندكى از فرقه اعتدال يافته آن يعنى «اباضيه»، منقرض شدهاند. 1افزون بر عوامل سياسى پيش گفته، از نيمه دوم قرن اوّل هجرى، مسائلى چون جبر و اختيار، قضا و قدر، حادث يا قديم بودن كلام الهى و صفات خداوند مورد بحث و گفتگو واقع شد؛ در اين گونه مباحث، شيعيان از سخن و هدايت اهلبيت پيامبر(ع) پيروى مىنمودند ولى در ميان اهل سنت، مذاهب كلامى متفاوتى پديد آمد؛ ابتدا طرز تفكر عقلمدارانهاى به وجود آمد كه با تأمل و تفكر در مسائل اعتقادى به بحث و اظهار نظر مىپرداختند. دارندگان اين طرز تفكّر بعدها « معتزله » ناميده شدند. در خلال اين مباحثات، گروههاى ديگر كلامى مانند جهميه و.... نيز به وجود آمدند.
در برابر گفتگوهاى كلامى و روش عقلمدارانه فوق، عدهاى از محدِّثان كه به « اهل حديث » معروف گشتند، به مخالفت برخاسته، پرسش را بدعت و هر گونه انديشه و تفكر و بحث كلامى در مورد عقايد را ناروا دانسته، تنها معيار شناخت حق را «حديث» معرفى نمودند.
در رأس اين محدِّثان مىتوان از عثمان بن سعيد دارمى و احمد بن حنبل نام برد كه در ردّ فرقههاى كلامى معتزله و جهميه دست به قلم برده، با تأكيد بر لزوم حديثگرايى و تكيه بر ظاهر متون روايى، هر گونه تحليل و تأمل عقلانى و خردورزى در احاديث را ممنوع اعلام نمودند.
گفتنى است در ميان خلفاى عباسى، تنها مدافع حنبليان، متوكل عباسى بود كه هدايايى براى احمد بن حنبل فرستاد و با اهل حديث، همدلى و همراهى بسيارى نمود.