146بعدها ابوالحسن اشعرى از معتزله جدا شد و مكتب كلامى « اشاعره » را بنيان نهاد. از آن پس اهل حديث به دو گروه تقسيم شدند:
1- حنبليان كه همچنان هر گونه مباحثه و گفتگوى كلامى در زمينه اعتقادات را حرام و ناروا مىدانستند.
2- اشعريان كه گفتگوهاى كلامى را جايز مىدانستند، ولى بر پيروى از ظواهر روايات در مسائل اعتقادى تأكيد مى ورزيدند. 1اهل حديث به تدريج، گستره كار خود را توسعه دادند و در زمينه فقه نيز بسيارى از مردم به احمد بن حنبل گرويدند. از سوى ديگر در كنار مكتب فقهى حنابله، سه مكتب فقهى؛ حنفى، مالكى و شافعى نيز پديد آمد. مالك بن انس، همچون حنابله بحثهاى عقلى در اصول دين را ناروا و ممنوع اعلام نمود، ولى ابوحنيفه در مكتب فقهى خود با تكيه بر قياس و رأى، به استنباط احكام فقهى مىپرداخت. بدين روى مورد شديدترين حملات اهل حديث قرار گرفت.
به تدريج «اشعريان» به ويژه با حمايت حاكمان عباسى، از نظر كلامى بر انديشههاى ديگر غلبه يافتند و حنبليان به ضعف و سستى گراييدند و كم كم از نظر فقهى نيز طرفداران خود را از دست دادند.
در اواخر قرن چهارم هجرى قمرى « بربهارى » رئيس حنبليان بغداد با تكيه بر ظواهر آيات و روايات، بار دگر عقايد تجسمگرايانهاى چون استقرار خداوند بر فراز كرسى و ديده شدن در روز قيامت را زنده ساخت و از نظر فقهى، زيارت قبور را منع كرد و نوحهگرى بر امام حسين(ع) را ناروا خواند. 2اظهار چنين مطالبى، خشم علما و مردم را برانگيخت و موجب صدور اطلاعيهاى از سوى خليفه «الراضى» در نادرستى عقايد و توبيخ ياران او گرديد.
برابر نوشته ابن الجوزى از آن پس، وى در خانه زنى پنهان شد و در همان جا مرد