27كه در سند آن است، به افسانه و خرافات شبيهتر است؛ زيرا باور كردنى نيست كه يك يهودى در زمان خلافت عثمان از صنعا بيايد و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعين را بفريبد و همه جا بگردد و هستههاى ضدّ عثمان تشكيل دهد و آنان را به مدينه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامى بشوراند، آنگاه در برابر ديدگان صحابه و تابعين به خانۀ خليفه يورش آورند و او را به قتل برسانند.
اين قصّه كرامت مسلمانان و صحابه و تابعين را نيز زير سؤال مىبرد و آنان را به صورت گروهى ساده ترسيم مىكند كه فريب يك يهودى نيرنگ باز را كه تظاهر به مسلمانى مىكند بخورند، بى آنكه او را بشناسند، در حالى كه ميان مسلمانان، بزرگان و آگاهان و انديشمندان حضور داشتند.
2 . بررسى سيرۀ عثمان و معاويه نشان مىدهد كه آنان هرگز اجازه نمىدادند كه مخالفانشان در مناطق اسلامى بگردند و تبليغات عليه آنان انجام دهند. گواه اين نكته اين است كه :
چون ابوذر با عثمان مخالفت كرد، او را از مدينه به ربذه تبعيد نمود.
عثمان، عمار ياسر را چنان زد كه فتق او پاره شد و عوامل عثمان يكى از دندههاى او را شكستند. 1 و حوادث ديگرى كه عليه مخالفان خلافت و معترضان پيش آمد و از وطن خود تبعيد شدند.
چرا با عبداللّٰه بن سبا مثل ديگران برخورد نشد؟
چرا خليفه با كشتن او ريشۀ اين فتنهها را نخشكاند؟ آيا خشونت و سختگيرى او فقط مخصوص نيكان از امت محمد صلى الله عليه و آله بود كه هر چه