163بعضى هم به فكر افتادند به دشمن بپيوندند. وقتى خبر كشته شدن پيامبر صلى الله عليه و آله تكذيب شد و مسلمانان يقين كردند كه رهبرشان سالم است و بعضى خودشان پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند، دو باره گرد آمدند و پيرامون رسول خدا صلى الله عليه و آله جمع شدند و به نبرد و دفاع پرداختند.
در ميدان كارزار، تلاش گروهى از رزمندگان فداكار آن است كه پرچم را در برابر هجوم دشمنان همچنان برافراشته نگاه دارند، چون افراشته بودن پرچم، اميد را در دل سپاه زنده نگه مىدارد. وجود فرماندۀ لشكر نيز در مقرّ فرماندهى همين نقش را دارد، هر چند ساكت و آرام باشد. اما وقتى خبر كشته شدن فرمانده در ميان سپاهيان پخش مىشود، هر چه هم لشكر عظيم باشد، يك باره از هم مىپاشد، گويا روح از پيكرشان جدا شده است.
رئيس يك گروه يا كشور، تا زنده است، چه در سفر باشد و يا چه در رختخوابش خوابيده باشد، مايۀ حيات و حركت و نظم و آرامش است، ولى شنيدن خبر مرگ او، موجب نوميدى در همه مىشود.
شيعيان بر اساس اعتقادشان به اين كه امام زمان عليه السلام زنده است هر چند ديده نمىشود، خود را تنها نمىبينند (خوب دقت كنيد)، پيوسته چشم به راه بازگشت آن مسافر عزيزىاند كه كاروان دلها براى او مىتپد. اثر روانى اين ايده و آماده ساختن مردم براى آن انقلاب بزرگ، قابل درك است.
ليكن اگر آن پيشوا اصلاً وجود نداشته باشد و مردم منتظر تولد او در آينده باشند، وضع خيلى فرق مىكند.