162
دوم: در عصر غيبت، همۀ مردم به او دسترسى ندارند. ولى چنين نيست كه خواص هم به او دسترسى نداشته باشند! بلكه روايت بر خلاف آن دلالت مىكند. صالحانى از امت، لياقت تشرف به حضورش و استفاده از نور وجودش را مىيابند، در نتيجه مردم هم به واسطۀ آنان از وجود او بهرهمند مىشوند.
سوم: اعتقاد به وجود يك پيشواى زنده، اثر عميقى در حفظ نظام و بقاى رسالت دارد، در صورتى كه دسترسى به اين پيشوا چه آسان و چه دشوار، فراهم باشد. در مورد پيشوايى كه در ميان جامعه باشد و به صورت مستقيم، مسؤوليت رهبرى را بر عهده بگيرد حرفى نيست. مهم آن است كه به دلايلى پيشوا از جامعه دور باشد، ولى آن جامعه به حيات او و بازگشت دوبارهاش اعتقاد داشته باشد. چنين اعتقادى نسبت به چنين پيشوايى اثرى عظيم دارد.
در تاريخ، ملتها و امتهايى بودهاند كه انقلابهايى داشتهاند. هرگاه پيشوا، زنده باشد، هر چند كه رهبرى را در دست نداشته باشد، تشكيلات و سازمانها سر پا مىماند. اما وقتى از دنيا مىرود، امور از هم گسسته مىشود و شورش پديد مىآيد. بهترين مثال براى اين كه وجود رهبر، نگهدارندۀ رسالت و موجب همبستگى پيروان است، داستان نبرد احد است. در اثناى نبرد، صدايى برخاست كه «محمد كشته شد!» لحظه كه مسلمانان سرگرم نبرد با متجاوزان بودند اين صدا و خبر پخش شد. همين كه پخش شد پيشوا مرده است، آرايش صفوف به نحوى گسيخته شد كه هر كس ميدان را رها كرد و به سويى گريخت، تا آن جا كه