49او نيز با كمال گستاخى نوشت:
«آنانكه به آيين حق مىگروند، شرعاً بازگردانيد نشان روانيست!»
شريف غالب ناگزير شد كه براى به اجرا گذاشتن موادّ صلحنامه به زور متوسّل شود ولى سعودبن عبدالعزيز همۀ باديه نشينها را به جنگ فراخواند و قطعنامهاى به تعبير زير صادر كرد:
«هر كس بخواهد شرط اطاعت را به جاى آورد، بايد در زير سايۀ شمشيرهاى سعود قرار گيرد.»
با اين فراخوانى، اعراب منطقه را در نقطهاى گرد آورد و با نطقهاى آتشين خود، آنها را به اطاعت بىقيد و شرط خود فرا خواند و امكان رهايى از آفات دنيوى و عقوبات اخروى را تنها در پرتو اطاعت خويش اعلام كرد و تلاش فراوان نمود كه آنها را به اين معنا متقاعد كند.
آنگاه بر اساس فتواى بىاساس علماى وهّابى، در مورد مهدور الدّم بودن مسلمانان، هستههايى را با عنوان «گروه ضربت» تشكيل داد و به تعليم و تجهيز آنان پرداخت.
شريف غالب پس از دريافت اين گزارش، براى اينكه مكّۀ معظّمه به دست اشقيا نيفتد، در صدد تجديد صلحنامه در آمد و براى اين منظور دو تن به نامهاى «عثمانبن عبدالرّحمان المضايقى» و «محسن الخادمى» را به «درعيّه» فرستاد و نامۀ محبّت آميزى نوشت و از سعود خواست كه به موادّ صلحنامۀ سابق، ذيلى به اين تعبير افزوده شود:
«هرگز نبايد به حقوق احدى از طرفين تعدّى شود.»
شريف غالب همواره از اينكه پندهاى حكيمانۀ برادرش شريف فهيد را